تبليغاتX
كيوون كرمانشاهي نيوز!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مهدوی چشمه گچی رئیس حزب چند نفره توسعه کرمانشاه هفته گذشته از طریق مرز خسروی عازم کردستان عراق شد و گفته می شود در استان سلیمانیه با چند تن از روزنامه نگاران کرد دیدار داشته است .

جا دارد مسوولین امنیتی پیگیری نمایند که علت سفرهای متعدد وی به کردستان عراق چه می باشد ؟ و با چه کسانی ملاقات کرده است؟

به نقل از وبلاگ رسالت http://resalatkermanshah.blogfa.com/post-42.aspx

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

صاحب سرزمين طوس ......
هربار که آمدم حرمت و به ستونهاي محکم عاشقانه ات تکيه زدم ، نگاه پرخواهشم را ملتمسانه و غمگنانه به شبکه هاي ضريح مهربانيت دوختم ، مرواريد اشک اشتياق را برگونه هاي بي تاب و بيقرارم جاري ساختم و کبوتر راه گم کرده دلم را بدنبال کبوتران ره يافته بارگاهت روانه کردم ...
خواستم سند دلم را بنامت بزنم اما .....فرصت نشد !!!


مولا امام مهربان ، یا ضامن آهو مدد
خواهم زدرگاهت امان، یاضامن آهو مدد

من لحظه ها را خسته ام، بر لطف تو دل بسته ام
هشتم ولی مومنان ، یا ضامن آهو مدد

سویت پناه آورده ام،عذر گناه آورده ام
ای ملجا درماندگان ، یا ضامن آهو مدد

مولای هر شاه و گدا،صحن و سرای مرقدت
باشد ملایک پاسبان، یاضامن آهو مدد

مشهد به یمن مرقدت، شد پایتخت قلبها
ای روح سبز و بیکران، یا ضامن آهو مدد

ای نور الله الصمد،وی پرتو ذات احد
مولای جمله عارفان، یا ضامن آهو مدد

بی لطف تو دل مرده ام،چونان گلی پژمرده ام
ای نور چشم شیعیان،یا ضامن آهو مدد

دست پناه آورده ام ، بردرگهت ای ذوالکرم
خواهم زدر گاهت امان، یا ضامن آهو مدد

شعر محمدرضا کوزه گر کالجی

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

سنگ ها را بسته اند و

سگ ها را رها کرده اند

....

خانه ام آتش گرفته است

هر کجا آتش را خاموش می کنم

از گوشه ای دیگر زبانه می کشد

و این همسایه های من

با آسودگی خاطر، از پنجره به تماشا نشسته اند .

...

سرما از تاب من بیش تر شده است
راستی آخرین خبر!
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

● به هر هدفی که می‌خواهید برسید، اول باید باور کنید که می‌رسید
شادمانی، پیدا کردنی نیست؛ بلکه احساسی است که می‌توان تجربه‌اش کرد. شادمانی، خارج از وجود شما نیست؛ بلکه یک احساس است. تلاش برای شادمان بودن را رها کنید و به‌سادگی شاد باشید. آیا شما از آن‌گونه افرادی هستید که حتی در بهترین شرایط، از چیزی نگرانید؟ یا از آن‌جمله افراد نادری هستید که حتی در شرایط سخت نیز، دلیلی برای شاد شدن می‌یابید؟ وقتی به پیک‌نیک یا مهمانی می‌روید، فکر نکنید که اگر فلان شخص حضور داشت، به شما خوش می‌گذشت؛ ولی اکنون که نیست، به شما بد می‌گذرد. شادی خود را محدود به حضور شخصی، وجود شرایطی یا بودن حالتی نکنید؛ در هر شرایطی شاد باشید. اگر تصور کنید شرایط خاصی باید پیش بیاید تا بتوانید احساس شادمانی کنید، آن شرایط، هرگز به‌وجود نخواهد آمد. شادمانی، اکنون در کنار شما است. برای احساس کردن آن، منتظر نباشید.
● از چیزهای ساده لذت ببرید
برای شاد بودن و ابراز شادمانی، لازم نیست تا همه‌چیز در حد کمال آن باشد؛ می‌توانید از چیزهای ساده هم لذت ببرید. اگر نمی‌توانید برای صرف نهار به یک رستوران عالی بروید؛ در منزل، ظرف‌های مخصوص مهمان‌ها را از کمد خارج کنید و داخل آن غذای خانگی خود را میل کیند. خواهید دید که مزهٔ غذا این‌بار، تغییر خواهد کرد و آن احساس تنوعی که دوست داشتید در رستوران به شما دست بدهد، در خانه ایجاد خواهد شد. از خریدن یک دسته گل، یک روسری کوچک، یک شیرینی خانگی و برگزاری یک مهمانی دوستانه لذت ببرید و برای شادی، منتظر معجزه نباشید؛ چراکه معجزه، همین شادی‌های کوچک اطراف شما است؛ اما نکته‌ای در این‌جا نیز وجود دارد: ”همین‌طور که سطح توقع‌های خود را پائین می‌آورید، به‌تدریج معجزه‌ها در زندگیتان رخ می‌دهند.“
● فراموش نکنید که تنها نیستید
ایمان به خدا، زیربنای یک زندگی شادمانه و همراه با احساس سعادت و خوشبختی است. اگر احساس کنید که در زندگی تنها نیستید؛ می‌توانید با قدرت تمام، در مقابل مشکل‌ها بایستید و احساس شکست و نگرانی نکنید. اگر ایمان به نیروئی عظیم، شگرف، خیرخواه و مهربان داشته باشید؛ ناراحتی‌ها را حکمت خدا می‌بینید و از بروز آنها شاد می‌شوید. شادی‌ها را رحمت خدا دیده و به‌خاطر آنها شکر می‌کنید. به‌طور خلاصه، زندگی تلخ و سخت دیگران به مذاق شما شیرین و راحت می‌شود. اگر تمام مردم جهان با شما دشمن شوند و تمام اتفاق‌های بد رخ دهند و شما ایمان داشته باشید، باز هم شاد هستید؛ چون می‌دانید خدای مهربان در هر حال، محافظ و پشتیبان شما است.
” خود را تنها نبینید؛ همواره دو چشم دانا و بینا مراقبت شما است.“
تجربه ثابت کرده کسانی که به خدا ایمان دارند و همواره به او توکل می‌کنند؛ شادترین و راضی‌ترین انسان‌ها هستند.
● مهم نیست که چه اتفاقی رخ می‌دهد، مهم این است که شما چگونه می‌بینید.
هیچ مصیبتی در زندگی، آن‌قدرها فاجعه‌آمیز نیست. مشکل‌ها فقط برای آن در زندگی شما آمده‌اند که عقیدهٔ شما را دربارهٔ خود تغییر دهند. تا زمانی‌که فقط بدبختی‌ها را می‌بینید، مصیبت‌های بیشتری به طرف خود جذب می‌کنید. فراموش نکنید که اتفاق‌ها بر اساس انتظارهای شما روی می‌دهند؛ به‌محض آن‌که باورهای خود را دربارهٔ مسئله‌ای تغییر دهید، اندیشه‌های تازهٔ شما، افراد و فرصت‌های تازه را به زندگیتان جذب می‌کنند.
● مانند کیمیاگران عمل کنید
در گذشته، کیمیاگران، فلزهای پَست را به طلا تبدیل می‌کردند. شما نیز در ورای اتفاق‌های بد و ناهنجار، فایدهٔ نهان آنها را یافته و به فرصتی تازه در زندگی خود تبدیل کنید. لذت بردن از زندگی به تمرین نیاز دارد. همهٔ ما در اطرافمان، افرادی را می‌شناسیم که از فرصت‌های خود استفاده نمی‌کنند و در شرایط مناسب، از زندگی گله دارند. چه‌قدر آرزو می‌کنیم جای آنان باشیم؟ چندبار در زندگی، به خود گفته‌اید که اگر من جای فلان شخص بودم، چه‌می‌کردم؟ به خودتان مراجعه کنید؛ ببینید با فرصت‌هایتان چه می‌کنید؟ آیا موردهای خوبی در زندگی شما وجود نداشته که به‌خاطر یک یا چند ایراد جزئی از آنها گذشته باشید؟ فراموش نکنید:

 ”خداوند، برای شما بهترین شرایط مورد نیازتان را فراهم کرده است. از آنها لذت ببرید.“

دکتر محمد سیدا، مرد حافظهٔ ایران

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

مرا غمز كردند كان پر سخن

به مهر نبي و ولي شد كهن

اگر مهرشان من حكايت كنم

چو محمود را صد ، حمايت كنم

پرستار زاده نيايد بكار

و گر چند باشد بدر شهريار

از اين در سخن چند رانم همي

چو دريا كرانه ندانم همي

به نيكي نبد شاه را دستگاه

و گرنه مرا بر نشاندي بگاه

چو اندر تبارش بزرگي نبود

ندانست نام بزرگان شنود

هجو معروف فردوسی برای سلطان محمود غزنوی!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

نام خلیج عرب در google هچنان باقی مانده. دیر حالی است که ایرانی ها اصلاٌ تمایلی به رای دادن ندارند.
گویا همه سرزمین مادری خود را فراموش کردند. طبق قوانین اگر تعداد رای ها به 1 میلیون رای برسد google باید اسم Persia را دوباره روی این خلیج بگذارد.
50000رای باقی مانده رای ها کامل شود.نگذاریم هویت ما را عوض کنند و ما هم کلمه ای به عنوان اعتراض حرف نزنیم.


http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

از طرف کاربران

خواهشمند است تمامی دوستان یکبار این موضوع را درج فرمایند. 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

 يك آگهي اينترنتي كه اعلام كرده بود براي هر ساعت كار 50/28 دلار مي‌پردازد، به موضوع روز بدل شد. در اين آگهي آمده بود در صورتي كه نيازمند كار هستيد روز شنبه در برابر بانك «آمريكن برنچ» بايستيد و منتظر كارفرمايتان باشيد.به گزارش آسوشيتدپرس، البته اين آگهي شرايط ويژه‌اي نيز داشت: كساني كه به اين كار احتياج داشتند، بايد با تي‌شرت آبي آستين بلند، جليقه زرد محافظ،در محل كار حضور مي‌يافتند. جماعتي كه با اين شمايل در برابر بانك در انتظار رسيدن كارفرما بودند، ناگهان با فوجي از اتومبيل‌هاي پليس روبه‌رو شدند كه مثل فيلم ها آژير كشان از راه رسيدند و بهت‌زده در برابر اين جماعت دست و پايشان را گم كردند.
در اين فاصله يك دزد باذوق بانك را زده بود و هنگامي كه پليس بر اثر كشيده شدن آژير خطر خودش را به آنجا رساند، در ميان جمعيتي كه از قبل ناخواسته مثل او لباس پوشيده بودند، گم شد. اين اتفاق كه در يكي از شهر‌هاي نزديك شهر بزرگ سياتل آمريكا رخ داده، به جوك روز برنامه‌هاي تلويزيوني بدل شده است. در اين آگهي قيد شده بود: لطفا تا رسيدن كارفرما منتظر بمانيد.
منبع: جام جم آنلاین

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

یک مطلب ساده پایگاه خبری تحلیلی بصیرت کرمانشاه با عنوان (عنصر انقلابی یا عامل وابسته) که انگار به مذاق کرمانشاه نیوزی ها و مسئولین آن خوش نیامده یک شبه بصیرت کرمانشاه را از وبلاگی وزین به وبلاگی هتاک و مسئولین آن را به موش در لانه خزیده تبدیل کرد. جالب اینجاست که بصیرت و مسئولین آن از جانب کسانی متهم به هتاکی شده اند که هر روز و بنابرمنافع شخصی خود به درج خبر می پردازند یک روز استانداری و استاندار خیر الموجودین می شود و به عنوان گزینه معتدل اصولگرایان شناخته می شود چرا؟ چون از نیروهای اصولگرا در استان استفاده نکرده و با امام جمعه سابق و اصلاح طلب استان در تعامل است و ماهانه دو صفحه آگهی به روزنامه مسئولین این وبلاگ داده است. روز دیگر استاندار به یک دیکتاتور و مهره ای افراطی تبدیل می شود چرا؟ چون برای مسئولین کرمانشاه نیوز خط و نشان می کشد و البته دو صفحه آگهی استانداری را هم قطع می کند. شهردار به دلایل بی ربط و بدون مبنا مورد انتقاد قرار می گیرد مثلا فلانی در شهرداری منطقه ... با شهردار آن منطقه درگیری لفظی پیدا کرد چرا ؟ چون صارمی شهردار است. شهرداری یک شبه فعال می شود و دیگر مورد نقد های آبکی کرمانشاه نیوز قرار نمی گیرد چرا؟ چون شهردار دوصفحه کامل آگهی به روزنامه غرب داده است. آقای کرمی راد در ابتدا از سوی مسئولین این وبلاگ سردار نظامی و مهره از قبل انتخاب شده لقب می گیرد اما با گذشت زمان و با نزدیک تر شدن به زمان انتخابات مجلس ناگهان دکتر کرمی را می شود و از سوی کرمانشاه نیوز مورد تمجید واقع می شود. ماجرا به اینجا ختم نمی شود دکتر کرمی راد دوباره همان سردار می شود و برای او شایعه درست کردن لیست سیاه داده می شود چرا؟ چون کرمی راد از کرمانشاه نیوزی ها و دولت محبوب آنها انتقاد کرده و گفته بالای چشمتان ابروست. فلان مدیر اداره ... مدیر نمونه و لایق استان شناخته می شود چرا؟ چون برکاتی به مسئولین کرمانشاه نیوز رسانده. اما فلان مدیر اداره ... نالایق و در آستانه جابجایی قرار دارد چرا؟ چون دم مسئولین کرمانشاه نیوز را خوب نیامده و جلوی زیادخواهی آنان ایستاده است. ووو از این قبیل مثال ها فراوان یافت می شود که ما به ذکر همین ها بسنده می کنیم. در پایان گفته شده که بصیرت برای دستگاه قضایی استان تعیین و تکلیف کرده که باید در جواب این مسئولین با اخلاق کرمانشاه نیوز گفت: برخورد قضایی با شما توسط دستگاه قضا امری است که به خود دادگستری استان برمی گردد اما همین قدر واضح و شفاف بگوییم که وجود شما با برچسب اصلاح طلبی در عرصه اطلاع رسانی در سطح استان نه تنها تهدیدی برای اصولگرایان نمی باشد بلکه غنیمتی فراوان است زیرا این تحلیل های آبکی _ خبرهای کذب _ شایعه پراکنی _ باج خواهی و هتاکی های شما همه به پای جریان اصلاحات گذاشته شده و برای این جریان گران تمام خواهد شد و ضربه ای را که شما از روی منافع شخصی خود به اصلاح طلبان کرمانشاه می زنید به جرات از عهده صدها اصولگرا در استان نیز برنمی آید

به نقل از وبلاگ بصیرت کرمانشاه

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

متاسفانه در برخی سایت ها و وبلاگ ها اخباری منتشر می شود که نه تنها دروغ محض می باشد و صحت ندارد بلکه به مصداق آیه کریمه قرآن مجید بیان کننده آن اخبار که چهره دروغ پردازی هایش برای همگان روشن و مبرهن می باشد: یایهاالذین ءامنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم ندمین. ای آنان که ایمان آورده اید؛ اگر فاسقی برایتان خبری آورد نیک بررسی کنید(راست است یا دروغ) که مبادا نادانسته به مردمی آسیب رسانید و آنگاه برآنچه کردید پشیمان گردید. اخباری تحت عنوان راه یافته به مجلس قصد دارد برخی از مدیران لایق را تعویض نماید بنابراین هجویاتی برای خودشان می بافند و هدفشان چیزی جز تفرقه افکنی و فرافکنی نیست این افراد شکست خورده سیاسی با این حرف ها برای مدتی اذهان برخی را به خود مشغول می کنند و شاید بعضی افراد ساده لوح نیز باورشان شود. قطعا در این دوره از مجلس هشتم و با عنایت به همدلی که از سوی مجمع نمایندگان محترم استان و با توجه به میثاقی که با هم خوانده ایم چنانچه ضرورتی برای جایگزینی برخی جابجایی ها باشد با تعامل و همدلی نسبت به معرفی یا مشائره در امر انتصاب فرد بازنشسته و یا ضعیف در مدیریت اقدام می نمائیم .قطعا افراد خدوم و زحمت کش و کاردانی مثل مهندس روئینتن و یا هر عزیز دیگری که تعهد و تخصص آنها برای مجمع محرز میباشد و بزودی بصورت دستجمعی از این افراد شکایت و با قاطعیت تمام برخورد قضائی و قانونی خواهند کرد . لذا خواهران و برادران عزیز و همشهریان گرامی با شناختی که از این افراد معلوم الحال دارند از انتشار اخبار کذبی که امثال کرمانشاه نیوز جعل می نمایند به مصداق آیه شریفه فوق اهمیتی به حرف های پوچ و بی اساس امثال ایشان نخواهند داد. مراتب جهت تنویر افکار عموم همشهریان عزیز و فهیم تقدیم حضور گردیده است

به نقل از وبلاگ اختصاصی دکتر کرمی راد

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

یکی از آلاینده های فضای رسانه ای استان که در کسوت یک وبلاگ به شایعه پراکنی و تفرقه افکنی مشغول بوده و هست اخیراً با موذیگری خاصی بر روی شخصیتهای محوری و اصولگرا تمرکز نموده و شروع به فضا سازی بر علیه این عزیزان نموده است. زرد نگاریهای فراموش ناشدنی و منفعت طلبانه این جریان ساز موج سوار گرچه برای اذهان بیدار و افکار هشیار کاملا مشخص است. اما بی نزاکتیها و پرده دریهای بی بنیان و اساس این مدعی اصلاح طلبی که حتی عملکرد مشکوک و شبهه برانگیز آن برای اصلاح طلبان نیز پذیرفته نیست، تنها جای این سوآل را باقی گذاشته است که چرا هیچیک از مسئولین مربوطه و بخصوص شخص مدعی العموم در مقام حفظ و صیانت از حیثیتهای هتک شده و آبروهای ریخته شده از سوی این یاغی کوچک و بی تقوا بر نمی آیند؟ در این میان تعجب برانگیز تر از همه سکوت نهادهای نظارتی است که با وجود اهرمهای قانونی در اختیار ، نهایت مدارا و تسامح را با این باج خواه بی نزاکت بکار می برند. رفتار این نهادها بیشتر ، مانند نوعی تجاهل و یا شاید تعامل و بده بستان است که بزبان ساده تر شاید این عنصر بظاهر یاغی و متمرد که دوست دارد نقش یک انقلابی اصلاح طلب و بی باک را بازی کند خود یک عامل و مهره در دستان کسانی باشد که کارگردان این خیمه شب بازی ! و گرداننده این عروسک میباشند. یافته هایی در دست است که یک بازیگردان خاکستری تهران نشین که دست بر قضا به مهره چینی در استان ما نیز علاقه وافری دارد و همچنین یک مجلس نشین که به فعالیتهای همکار اصولگرای خود بشدت حسادت می ورزد تماسهای کم و بیش پنهانی را با این دکه دار عرصه سیاست داشته و دارند-به نقل از وبلاگ بصیرت کرمانشاه

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

نخواد و تو بگی آره… تمومه

همین که اول و آخر تو هستی

به محتاج تو محتاجی حرومه

تو همیشه هستی اما این منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمات مثل ماهِ سوت و کورم

نمیخوام وقتی تو هستی آدمه آدمکا شم

چرا عادتم تو باشی؟ میخوام عاشق ِ تو باشم

تازه فهمیدم به جز تو حرفِ هیشکی خوندنی نیست

آدما میان و میرن هیشکی جز تو موندنی نیست

منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم

خستم از این عقل خسته

من میخوام جنون بگیرم

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

نخواد و تو بگی آره… تمومه

همین که اول و آخر تو هستی

به محتاج تو محتاجی حرومه

تیتراژ پایانی سریال مثل هیچکس با صدای احسان خواجه نوری، شعری از افشین یداللهی

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

انسان دو حیات دارد، حیات جسمی و حیات معنوی. حیات جسمی، با گردش خون در بدن معنی می یابد و اگر بر اثر بیماری یا ضربه یا هجوم میکروب ها، خون از بدن ریخته شود یا از جریان بازایستد، حیات از آن فارغ، و جسم زیبا و شاداب و با طراوت، به زودی به مرداری غیر مفید تبدیل می گردد. گاهی که بر اثر خطا یا عمد، خون انسان به دست فردی کم خرد و بی ملاحظه یا فاسد و تبهکار، بر زمین ریزد، جامعه ما عزادار می گردد و در عرف اجتماعی، قاتل به شدت مورد تنفر همگان واقع خواهد شد و قانون، مجازات شدیدی برایش آماده دارد و قرآن حق حیات را از جانی متعمد، سلب نموده است و آثار جنایتش را مساوی با نابودی تمام انسان ها می داند. (فکانما قتل الناس جمیعا) اما حیات بزرگتر انسان، حیات معنوی اوست، اهمیت این حیات در دیدگاه ادیان الهی و از منظر کتاب های آسمانی، بالاتر از حیات جسمی تلقی شده است و برای آن حرمت والایی قرار داده اند. از موجد حیات معنوی و اجتماعی و حیثیت و اعتبار انسان، با عنوان آبرو یاد می شود. آبرو همچون گردش خون در جسم، موجب حیات معنوی انسان است. هنگامی که خون انسانی به ناحق یا بر اثر سهل انگاری فردی ستمگر یا نادان، بر زمین ریخته شود و جانش نابود گردد، مسبب این فاجعه را جانی و تبهکار لقب می دهند، حال اگر بر اثر ظلم و ستمی یا اشتباه و خطا، آبروی مؤمنی ریخته شود و حیثیت اجتماعیش نابود گردد، مسبب آن را چه بنامیم؟! 
شگفت انگیز است اگر در جامعه اسلامی ما که برای خون انسان آنقدر اهمیت قائلیم، برای آبرو و شخصیت معنوی مؤمن، اعتباری منظور نکنیم !! آیا این سخن از پیامبر ما(ص) نیست: (عرض المؤمن کد مه = آبروی مؤمن، همچون خون اوست)
ریختن آبروی یک مسلمان و حتی بدگویی از او هموزن کشتن اوست. چرا به سخن خدای سبحان، بی توجهیم (... ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا = از آثار پنهان یکدیگر جستجو نکنید، غیبت همدیگر را روا مدارید، آیا دوست دارید گوشت برادر مرده ی خود را بخورید؟ ...)(سوره حجرات- آیه12)
تمام مفسران معتقدند، غیبت کردن از مؤمن و ریختن آبروی او، همانند کشتن و تبدیل وجود ارزشمندش به مردار متعفن و غیر قابل استفاده است و رواج و فساد آن در جامعه، از رواج و فساد زنای به عنف شدیدتر است.(الغیبه اشد من الزنا)
کسانی که با خلق داستان های خودساخته، ناجوانمردانه، تیغ اتهام به روی افراد با فضیلت میکشند تا آنها را ترور شخصیت نمایند، چه فرقی با تشکیلات مفسد مافیا دارند که خائنانه به نابودی وجود بزرگان اقوام و جوامع همت کرده وآنها را ترور می کنند. در قرآن مجید، از اتهام زنندگان به اشخاص، با قصد هتک آبروی آنان به بدترین نحو یاد شده است.(ان الذین جاؤا بالافک عصبه منکم...له عذاب الیم = گروه متشکلی از درون جامعه شما، که با داستان سرایی تهمت زدند...برایشان عذاب عظیمی تدارک دیده شده است)(سوره نور-آیه11)
امام صادق(ع) از قول جد خود، رسول الله (ص) می فرماید:(قال الله تبارک و تعالی، من اهان لی ولیا، فقد ارصد لمحاربتی = هرکس آبروی دوستان مرا بریزد، در کمین جنگ با من است) و می فرماید: (من روی علی مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایه الشیطان ولا یقبله الشیطان = کسیکه خبری در مورد مؤمنی منتشر کند که بوسیله آن، آبرویش را بریزد تا در بین مردم بی اعتبار شود، خداوند او را از ولایت خود به ولایت شیطان می اندازد، ولی شیطان هم او را نمی پذیرد)
شگفتا، با این همه تأکید و سفارش در دین ما، چه کسی اجازه داده است حرمت آبروی مؤمن، که از حرمت خانه کعبه بالاتر است اینگونه لجن مال شود. آیا نظاره بر ریختن ناحق خون مؤمن یا پاشیدن لجن و کثافت به خانه کعبه برای مسلمان قابل تحمل است؟!
چرا امروزه در جامعه ما، با مقدس تر از خون مؤمن و خانه کعبه، چنین می شود، چرا بی محابا و بی واهمه، آبروی مؤمنین، که از خون آنان عزیزتر است را می ریزند و دلسوزان جامعه، بی تفاوت نظاره گرند.
راستی جامعه ما به کجا می رود? (فاین تذهبون)
سید علی میرباقری -روزنامه صدای عدالت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه عزیزان در این ماه مبارک

 مثل همیشه داشتم اخبار استان را در وبلاگها و سایتهای خبری استان مرور می کردم که در کرمانشاه نیوز باز هم اخباری که بیشتر آنها از سر حب و بغض نوشته می شود و شامل انواع تهمت و افترا و دروغ می شد را ملاحظه کردم. با خودم گفتم واقعا چرا این فرد اینگونه است. با اندكي تامل در گفته ها و حالات ايشان به این نتیجه رسیدم که به نظر می رسد عامل حسادت در این بین بیشترین نقش را دارد و این فرد در آتش حسد خود و دیگران را به زحمت می اندازد.البته بیشترین ضرر را خود ایشان متحمل می شود

خانمان ها از حسد گردد خراب              بازٍٍ شاهى از حسد گردد غراب
با توجه به این ایام خودسازی به ایشان توصیه می کنم بخاطر خودش، کمی به اعمال و رفتارش و به مطالبی که می نویسد بیاندیشد. آیا اینها بیشتر ظن و گمان نیست؟ تهمت از قتل بالاتر است چرا بیهوده بار گناهانمان را با این گونه کارها سنگین کنیم. در پایان برای تذکر به خودم و ایشان به برخی مضرات حسد که در گفتار بزرگان آمده است اشاره می کنم: 

- حسد باعث ضرر دين و دنياي حاسد است و به محسود نه تنها ضرري نمي رسد، بلکه نفع دنيا و آخرت نصيب او مي گردد.

- حسادت باعث کينه و دشمني و فاصله گرفتن از محبت و مهرباني مي گردد و حسود شريک و هم فکر و دنباله رو شيطان است.

- انسان حسود پيوسته غمگين و تنگدل و پريشان خاطر است، چنانچه در حديث آمده است: «الحسود مغموم» (بحار الانوار، ج 73، ص 256، ح 29) يعني؛ انسان حسود غمگين و افسرده است و در زندگي طعم گواراي نعمت هايي را که خداوند به او عنايت کرده نمي چشد.

در حديث ديگري مي خوانيم: «اقل الناس لذه الحسود؛ حسود در زندگي از همه کمتر لذت مي برد» (همان، ص 250، ح 8).
6- خداوندي که فياض و عطابخش مطلق است هر عزت و نعمت را که به بندگانش عنايت کرده، براي آن مدت معيني قرار داده و هيچ کس نمي تواند اين مدت را تغيير دهد و اگر با حسادت کسي، نعمت خداوندي از کسي گرفته مي شد، نعمتي در عالم براي هيچ کس باقي نمي ماند چون کسي نيست که مورد حسادت نباشد.
7- حسود در واقع کمر به دشمني خود بسته و قصد نابودي خود را نموده و هر لحظه با غصه و غم خود را ذوب مي کند و از عمر و جسم خود مي کاهد و به جاي بهره مندي از عمر و جواني و نعمت هاي الهي در فکر نابودي و زوال نعمت هاي ديگران است

به نقل از وبلاگ کرمانشاه نیوز!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

شب توی اتوبوس بین راه مدینه تا مکه به فردا فکر می کنم و به دیدار اول با کعبه:

آبرویم را نریزی دل

ای نخورده مست

لحظه ی دیدار نزدیک است...

از خستگی 2-1 ساعتی خوابم می برد و دوباره بلند می شوم، نمی شود بیرون را نگاه کرد شب است و شیشه عکسم را منعکس می کند حرف هم که می زنم همه اش شک می کنم نکند این حرفی که زدم فخر فروشی باشد غیبت نباشد، مبادا قسم بخورم. تصمیم می گیرم اصلا حرف نزنم تا بیشتر از این خرابکاری نکرده ام .

یک سیب آورده ایم که در راه بخوریم. یکی می گوید سیب میوه ی معطری ست و این بوی سیب بر محرم حرام است ، دیگری می گوید نه حلال است ، آن یکی می گوید بینی ات را بگیر را سیب را بخور!!! اخرسیب را کنار می گذارم که مبادا با خوردنش از بهشت بیرونم کنند.

بالاخره نیمه شب به هتل می رسیم، شهر مکه شهر قشنگی است کوهستانی با خانه ها و هتل هایی که روی صخره ها بنا شده اند و خیابانها سر بالایی و سرازیری ست؛ هوا گرم گرم گرم ، ذوب می شوی...

فردا صبح دیدار اول با کعبه است، برای انجام اعمال هیجان دارم، برای کسی که یک عمر بی قاعده و قرار زندگی کرده حفظ احرام سخت است. هتل پر از اینه است 6 وجه آسانسور آینه است صابونها بوی عطر می دهند، دهان هم که باز می کنیم یک حرف نامربوط از زبانمان در می رود. واقعا که چه احرامی!!!

همه اش زیر لب می گویم: خدایا عبادات در هم شکسته ی ما را بپذیر .

بلاخره حدود هفت و نیم صبح با سرویس هتل به سمت مسجد الحرام راه افتادیم از پله های زیر گذر که بالا آمدیم مسجد الحرام را دیدیم، از باب فهد وارد می شویم، روحانی کاروانمان همراه ماست و سفارش می کند که: سرها را بلند نکنید روبرو را نگاه نکنید.(مگر اینجا می شود سر بلند کرد؟! مگر آبرویی مانده.)سرم را بلند نمی کنم از ترس از هیجان و البته از شرم.

مقداری جلو می رویم و بعد سجده، پیشانی ام را به سنگها فشار می دهم .... سر که از سجده بر می دارم کعبه رو برویم است. به لکنت می افتم هرچه برای این لحظه آماده کرده بودم از ذهنم پریده؛ فقط نگاه می کنم، مات

روحانی می گوید: آرزو کنید که در نگاه اول به کعبه دعا مستجاب است.

خودم را جمع و جور می کنم و دعا می کنم، دعا برای ظهور

دعا برای عاقبت بخیری، خیر و خوبی برای پدر و مادرم ... همه را نام می برم تا جایی که حافظه ام یاری می کند..

اینجا روبروی این مکعب سیاه همه  آرزوهایم کوچک به نظرم  می آید....

 و اما اعمال: طواف اول را که اصلا نفهیدم چه شد مثل آدم آهنی راه می رفتم مبادا که شانه ام از کعبه برگردد حتی گردنم هم تکان نمی دادم!! و نماز طواف رو به قبله ای که دیگر خیلی نزدیک بود.

سعی صفا و مروه که تقریبا دیگر چیزی از آن کوه و بیابان و عطش نمانده بود ، سعی را دوست داشتم برو بیا و تکرارش مثل خود زندگی بود .

فاطمه می گوید خوش به حال هاجر .

می گویم : من اگر جای هاجر بودم قطعا کم می آوردم و به خدا شکایت می کردم: یک بیابان خالی، عطش، تنهایی و کودکی بی تاب ... خدایا اول ظرفیت بده بعد آزمایشمان کن.

بعد تقصیر (کوتاه کردن بخشی از مو و ناخن ) و طواف نساء  که این بار با آرامش بیشتری انجامش می دهم فقط گرما اذیت می کند ساعت نزدیک 10 صبح شده و از شدت نور دارم کور می شوم و گرما، گرما کم مانده ذوب بشوم.

اعمال که تمام می شود روی پله های اطراف مطاف جمع می شویم آب زمزم می خوریم (عجب می چسبد این آب گوارا ) به هم تبریک می گوییم همدیگر را حاج خانوم صدا می زنیم و کیف می کنیم.

بعد از نماز و زیارتی کوتاه بر می گردیم هتل و با تنی خسته و روحی سبک ...

...

مکه که آمدیم به عادت زیارتهای دیگر دم در مسجدالحرام که می رسیدم دست برسینه و به احترام می ایستادم و نمی دانستم چه بگویم ، کمی مکث می کردم و می گفتم: السلام علیک یا خود خدا!!!

...

 برای نماز ظهر می رویم طبقه ی دوم مسجدالحرام از آن بالا کعبه و جمعیت طواف کننده خیلی زیبا بود  حدیث داریم که نگاه کردن به کعبه هم ثواب دارد اصلا اینجا ثواب مفتی مفتی است انگار خدا حراج کرده، بعضی ها حتی استراحتشان را هم در مسجدالحرام انجام می دهند!!! 

بعد از نماز ظهر در ظل آفتاب می روم برای طواف ذوب می شوم از گرما چکه چکه می چکم  ولی می ارزد، دور خانه ی خدا خلوت است و تقریبا شانه به شانه ی دیوار خانه طواف می کنم بعد از هفت دور، از خلوتی استفاده می کنم و پرده ی کعبه را بغل می گیرم از زیر پرده دست می کشم به سنگها و کیف می کنم ...هیچ وقت اینقدر نزدیک نیامده بودم اینقدر نزدیک... من، اینجا؟؟!

عصر برگشتیم هتل و بعد از استراحتی کوتاه راهی مسجدالحرام شدیم . نمی دانم توی قرآن فاطمه چه نوشته که می خواند و گریه می کند! حسرت این حالش را می خورم .

...

امشب شب آخر است و من تنها در طبقه ی دوم مسجدالحرام نشسته ام!

آسمان یکدست سیاه است و پرده ی خانه ی خدا  هم سیاه است، اما نه یکدست !! به نظر می آید که لکه هایی روشن روی پرده ی کعبه-خصوصا قسمت های بالای- افتاده!!! برای طواف که نزدیک می روم می بینم که این لکه های روشن-در واقع شاپرکهایی هستند که آرام و بی حرکت روی پرده ی سیاه نشسته اند !!

از همان پروانه های عاشق نوری که در هوای دم کرده ی شبهای تابستان دور هر لامپ یا منبع نوری جمع می شوند و بی تاب پر پر می زنند!

مسجدالحرام پر از لامپ و پروژکتور است اما شاپرکها روی پرده ی سیاه خانه ی خدا آرام گرفته اند.

الله نور السماوات و الارض

بخشی از خاطرات عمره دانشجویی-وبلاگ الهی دورت بگردم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

جناب مهدوي چشمه گچي از شعبه مرکزی بانک ملی واقع درخیابان مدرس، روبروی مسجد جامع شهر به ریاست آقاي شیرزادی، مبلغ 13 میلیون تومان وام مضاربه بنام برادر زنش که در میدان بار مغازه دارد دريافت نموده است و شخصی بنام عباسی فرد و خودش ضمانت اين وام را برعهده گرفته بودند. این وام با دیر کرد و جريمه 19 میلیون شده بود که هفته گذشته با هديه برخی كارآفرينان! پرداخت شد.( از این کار راه انداز! كه با اين حركت فرهنگي! از افزايش جريمه و ديركرد این وام مضاربه تا 50 ميليون تومان! جلوگيري نمودند.سپاسگذاریم!) ضمنا جهت اطلاع به استحضار ميرساند هنگامی که چشمه گچي گواهی ضمانت وام را امضا فرموده بودند!در مرخصی بدون حقوق تشریف داشته! كه این امر شبهاتي را در اين ضمانت نامه! به وجود آورده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

حسنعلی مهدوی چشمه گچی! هفته گذشته مبلغ 60 میلیون تومان رشوه(هبه!) از یکی از صاحبان کارگاههای زود بازده دریافت نمود. گزارش رسیده حاکیست اخیرا صاحب یکی از کارگاههای زود بازده در استان که وام 600 میلیونی او به علت عدم پیشرفت فیزیکی در بانک توقیف شده بود به مهدوی چشمه گچی پناه برد و مهدوی نیز در دیداربا آقای هاشمی رفسنجانی علاوه بر! گزارش فساد اقتصادی! مسئولین استان در این جلسه،صرفا برای رضای خدا! با التماس از محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی وام فرد مذکور را آزاد کرد. وی بابت این دلالی ده درصد وام معادل 60 میلیون تومان را به چشمه گچی به عنوان رشوه!(ببخشید حق العمل کاری!!!) پرداخت کرد. جناب مهدوی! پس از دریافت این پول، بلافاصله 19 میلیون بدهی وام مضاربه بانک ملی ... را پرداخت و برای تعطیلات تابستانه! چند روز به مریوان و مهاباد رفت! البته شایعاتی هم در مورد این سفر! پر ماجرا! وجود دارد.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

درپی استعفای پرویز مشرف از سمت ریاست جمهوری پاکستان و وخامت اوضاع این کشور مشی عزیز مشاور و فرستاده ویژه مهدوی چشمه گچی دبیرکل حزب توسعه کرمانشاه عازم این کشور شد و در فرودگاه اسلام آباد مورد اسنقبال محمد میرو کفیل ریاست جمهوری و خورشید احمد قصوری وزیر امور خارجه پاکستان قرار گرفت.

مشی عزیز دراین سفر قرار است با نواز شریف و آصف علی زرداری رهبران دو حزب مخالف دولت پاکستان نیز دیدار و گفتگو کند.

یکی از همراهان مشی عزیز از جمله برنامه های سفر وی را به پاکستان دیدار از مزار علامه اقبال لاهوری و نثار تاج گل بر مزار خانم بی نظیر بوتو اعلام کرد.

به نقل از خبرگزاری! چال حسنخان

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين?»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود.
گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»

آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين?»

نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!»

دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك جاي دمپايى آنها را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم «ثروتمندى» هستم.

منبع:نوشته های یک دوست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

 درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي. 
     از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از ...! به جايي برسند.     
    يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود.   
    اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد.   

    بلوف بزنيد. به هرکس مي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يک بلوف زن موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان   (c.v.) مفيدتر است.    
    حتی اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد.   

    شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصله داريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترين خواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دم منزلتان.    

    اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست.
    لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي كولي آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متری  (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله ! خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد.
         توليدي «خنزر پنزر» بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني‌ها مي‌سازند.

         در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد .در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد.

        در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلم‌هاي علي کريمي را ببينيد.

    اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد.

         جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشم همکاران‌تان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقت اداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند.!

منبع: نگارك

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

 پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

 از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

حزب توسعه کرمانشاه در نظر دارد جهت تکمیل کادر نخ بگان خود تعدادی نخبه با مزایا و حقوق مکفی استخدام نماید.

لذا علاقمندان می توانند به ادرس حز ب توسعه کرمانشاه مراجعه فرمائید و یا با مشاور حقوقی این حزب مشی عزیز تماس حاصل فرمایند.

آدرس: کرمانشاه - خیابان مدرس - نرسیده به مسجد جامع - ساختمان دکتر رحیمی - طبقه اول - تلفکس : .....

منبع :مادنا 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

بدانید از بی سوادی حسنعلی مهدوی مهر چشمه گچی 

حسنعلي مهدوي چشمه گچي كه با مدرك فوق ديپلم در استخدام آموزش و پرورش بود، در عرض مدت كوتاهي ! در اسفند ماه 1384 صاحب يك فقره ليسانس ! جهت گرفتن امتياز هفته نامه غرب شد. مدير ارشاد وقت  كرمانشاه كه از دست چشمه گچي و چرت و پرت هايش عاجز شد ه بود ،اين مدرك قلابي را پذيرفت . ايشان كه از داشتن اين ليسانس آب آورده احساس ! طراوت  خاطر بسياري مي نمايند همه جا به عنوان ليسانس! نخ به !  خود را جا زده و دائم به سواد ملت ! گير ميدهند.

راستي حسنعلي!  شما در كنكور چه سالي شركت فرموده بوديد؟


كيوون نويس: با توجه به شروع مجدد وبلاگ نويسي كرمانشاه نيوز ،كيوون نيوز كه هنوز جوابيه اي به جواب هاي چشمه گچي نداده است، دوباره با روال عادي خود به افشا گري آن هم با مدرك ! جناب حسنعلي مهدوي ميپردازد. 

كافر همه را به كيش خود پندارد !  اگر قرار بود خواننده جمع كنيم ،در مورد يانگوم ! مي نوشتيم بيشتر از كرمانشاه نيوز ، خواننده داشتيم .بهتان و افترا به ديگران و چرت و پرت نويسي كه هنر نيست .  

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

اگر سفر نکنی،
اگر چيزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن ميکنی
زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهميشه از يک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی...

به آرامی آغاز به مردن ميكني
اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل يکبار در تمام زندگيت

برای مصلحت انديشی بروی.

به آرامی آغاز به مردن ميكني
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری بکن!
امروز مخاطره کن!
نگذار که به آرامی بميری...
شادی را فراموش نکن!

                                               " پابلو نيرودا "

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

با توجه به مطالب اعلام شده و قراری که در متن های زیر گذاشته شده ! اگر کرمانشاه نیوز!  پرويي! نماید برخي ! از عكسهاي مهدوی چشمه گچی! در كيوون نيوز گذاشته شود. کرمانشاه نیوز را فعلا تعطيل كرده تا آبها از آسياب بيافتد.

متن زير توسط كاربران ارسال شده كه بهتر است مطالعه فرمائيد

کیوون جان حسنعلی مثل..... ترسیده ! بعد از درج مطلب شما بعد از ظهر مهدوي کل مطالب کرمانشاه نيوز را پاک کرده حالا براي جلوگيري از آبروريزي يك نفر را فرستاده تا توي همه وبلاگهاي كرمانشاهي بنويسد كه اين وبلاگ هك شده . من امروز تمام تغييرات كرمانشاه نيوز را ساعت به ساعت چك كردم . دروغ ميگويد. هك نشده .از ترس مطالب را پاك كرده است .حتي حاضر است به خودش باج گير بگويد ولي تو عكسش را با مرضيه توي كيوون نيوز نزني

راستي اگر دوست داريد بدانيد جمال هكر كيست!

كد ip جمال هكر 78.39.244.6 است . شماره تلفن منزل .... است

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

جناب مهدوی چشمه گچی همراه دو تن از اعوان و انصارش در کنفرانس زبان کردی کلهری در اسفند ماه 1385 از تاریخ ۲۳/۱۲/۸۵ الی ۲۹/12/۸۵ بعنوان مهمان حکومت منطقه ای کردستان شرکت داشتند . همراهان او بهزاد خالوندی و امیر پشنگ بودند که به عنوان روزنامه نگاران به اصطلاح ناسیونالیست در حالیکه ماسک : کرد ایه تی : به چهره زده بودند بیش از یک هفته در هتل پنج ستاره خانزاد پذیرایی شده و اخر الا مر با دریافت یک هدیه 6000 هزار دلاری بعنوان عیدی نوروزی 1386 دقیقا در شب عید نوروز به ایران باز گشتند . یکی از حرفهای که باعث مضحکه او در کنفرانس اربیل شد این بود که مهدوی هنگامی که پشت تریبون قرار گرفت گفت :(انا فتحنا لک فتحا مبینا ).تا حالا آدم جو گیر ندیده اید! 
همراهان این اقای متدین شبانه یواشکی به بار هتل خانزاد رفته و آبجو خریده و به اتاق! می بردند. در سفر کردستان مهدوی طوری از  کرد دفاع می کرد که انگار می خواهد در ایران با رهبری خودش انقلابی! به پا کند .

ضمنا حسنعلی مهدوی چشمه گچی در سفرهای قبلی عکسهای یادگاری با خواننده زن کرد مرحوم مرضیه فریقی گرفته است که در صورت پرویی ! این عکسها در کیوون نیوز انتشار خواهد یافت ...

راستی این حسنعلی جز کدام گروهک بود!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

واقعاً:    

آیا به نظرشما جای افتخار نیست که یک شخص از قشر رنج کشیده استان بر اساس لیاقت به دبیر کلي! حزب توسعه كرمانشاه برسد نه بر اساس رابطه !

 

 

راستی کپی روزنامه رسمی ثبت حزب چندین و چند نفره !را توی وبلاگ بگذارم . تا همه یاد بگیرید تفاوت لیاقت و رابطه خانوادگی !  یعنی چه !!!

ضمنا اگر خودم صدای ضبط شده ! باج گیری! ایشان را نشنیده بودم. شاید من هم گول معصومیت از دست رفته ! مهدوی چشمه گچی را میخوردم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

روزي روزگاري بنده اي بود : عاشق خدا هر روز دست در دست خدا كنار ساحل قدم مي زدنند .

يك روز هنگام قدم زدن بنده به خدا گفت : خدايا : مي بيني ردپاي هر دوي ما روي شنهاي ساحل به جاي مانده است .

خدا گفت: آري

به خدا گفت : من تو را خيلي دوست دارم : اما گاهي اوقات مي بينم تو مرا رها مي كني

خدا گفت : چرا چنين فكري ميكني بنده گفت : وقتي بر ميگردم و پشت سرم را نگاه ميكنم فقط ردپاي خودم را مي بينم و تو نيستي .

 خدا خنديد و گفت : اشتباه ميكني عزيزم آن ردپايي كه مي بيني ردپاي من است و آن موقع : موقعي است كه تو در ميانه زندگي درمانده شده اي و ناي رفتن نداري . آنگاه من تو را در آغوش مي گيرم و به جلو مي برم. آري آن ردپا . ردپاي من است.

حالا خدايا خواهش ميكنم مرا زمين نگذار .من تنهايي ميترسم. من تنهايي نميتوانم. خدايا من ناي رفتن ندارم . مثل هميشه مرا در آغوش پر مهرت بگير .

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

با سلام

احتراما پيرو درج مطالب مختلف درباره اشخاص حقيقي و حقوقي استان کرمانشاه در وبلاگ كرمانشاه نيوز و هفته نامه غرب و درج نقل قول از سازمان بازرسي و مراکز قضايي استان ، بدون در نظر گرفتن درستی و غلط بودن مطلب . سوال مهمي براي تمامي خوانندگان به وجود آمده که تعیین تکلیف از سوی آن بزرگان ابهامات را از بین خواهد برد.

-آیا مطالب درج شده از طرف آن سازمانها، در اختیار آقای مهدوی چشمه گچی قرار گرفته یا می گیرد. چون در حال حاضر ظاهرا تنها رسانه محلی سخنگوی! سازمان بازرسی و قوه قضاییه استان کرمانشاه وبلاگ کرمانشاه نیوز و هفته نامه غرب میباشد. 

-در این صورت بدون مشخص شدن وضعیت نهایی هر پرونده -زیر سوال بردن حیثیت و آبروی اشخاص و ادارات از سوی آن سازمانهای محترم سوال برانگیز بوده و باعث بدبینی مردم به دولت و سیاهنمایی استان شده است.

- در غیر این صورت چرا نسبت به استفاده ابزاری ! چشمه گچی از نام آن سازمان های محترم عکس العملی نشان  داده نمی شود.

                                                                                                                     با کمال احترام  

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

نوشتن و تهمت زدن به شخصیتهای که برای این شهر سرمایه حساب می شوند بسیار ساده است انهم از طرف شخصی که هر کس به ایشان باج ندهد ابروی وی را خواهد برد نام بردن از شخصیتها بدون اثبات اتهام وحتی در حد شایعه در این روزها کار این شخص و وبلاگ منتسب به ایشان (کرمانشاه نیوز )می باشد .
آیا به راستی اقای چشمه گچی به عاقبت این کارها فکر کرده اند امیدوارم روزی تمام اعمال ایشان روشن شود تا همگان بدانند با چه کسی روبرو هستند .
مرگ یکی از پزشکان مشهور شهر (دکتر اسفاء) تهمت به شخصیتهای حقوقی شهرمان کرمانشاه و اینک به تهمت و افترا به تجار و سرمایه داران کرمانشاه در ذیل هم جوابیه های دوستان به وبلاگ کرمانشاه نیوز را ببینید.
با سلام
احتراما با عنایت به قداست حرفه خبر نگاری و اهداف عالیه آن به نقد موضوع مذکور می پردازم.
1-تا کنون هیج خبری در خصوص تخلف در بانک مذکور و به مدیریت آقای سلیمانی موجود نبوده وبازرسی بانک پارسیان چنین مسئله ایی را تائید ننموده وادعای شما صحت ندارد.
2-در خصوص فرزند ایشان که عنوان نموده اید با وام از خدمت مقدس سربازی معاف گردییده می بایست به شما اطلاع دهم که در 15 سال پیش و10 سال قبل از تاسیس با نک پارسیان به علت دارا بودن مشکل جسمی از خدمت سربازس معاف گردیده.
3- از شما و شهروندان فهیم ودلسوز این استان تشکر می کنم و خواهشمندم مسائل را بر اساس تحقیق وواقع نگری پذیرش کنید.
4-در این استان رسم بر این است که هر شخص ومجموعه ایی که در حال خدمت نمودن هستند بیش از سایرین مورد تهاجم وبی مهری قرار می گیرند.
5- به امید روزی که درک شما از ترس از خدا بهتر و اعتقاد به معاد نزد شما راسختر گردد تا به راحتی با شخصیت انسانها بازی نکنید.

با نام او که داناترین است
جناب آقای مهدوی قرار نیست که در دولت کریمه جمهوری اسلامی و به نام آزادی بیان امثال شما ترور شخصیت کنید من از گذشته شما کاملا مطلع هستم ومی دانم بر اساس چه دیدگاهی مطالب مذکور را درج می نمائید انشائالله که با ظهور امام زمان پاسخگوی اینگونه تهمتها باشید ضمنا شما با مهیا کردن امکانات برا تخلیه گروهی سر خورده موجبات داغ نمودن سایت خود را فراهم می کنید.
منبع:کردهای کرمانشاه http://zardoi.blogfa.com/post-5216.aspx

کرمانشاه نیوز منبع خبر کذب در مورد درگذشت دکتر علیرضا اصفاء http://zardoi.blogfa.com/post-1654.aspx

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

همانگونه که همه آگاهان مشاهده میکنند این آقای چشمه گچی با استفاده از وب لاگ کرمانشاه نیوز و با استفاده از دروغ و تهمت سعی در گرفتن باج از مدیران ادارات و مسئولین میکند متاسفانه اکثر مدیران برای جلوگیری از در معرض تهمت قرار گرفتن با دادن آگهی های خود به هفته نامه غرب که متعلق به ایشان است در واقع راه را برای تهمت و فحاشی بیشتر باز مینمایند .

به نظر من برای خنثی کردن این عمل کثیف باید از انتشار آگهی در هفته نامه غرب خودداری گردد تا این آقای فحاش نتواند با تهمت و افترا به مقاصد کثیف خود برسد .

وبلاگ :از کرمانشاه http://azkermanshah.blogfa.com/post-39.aspx 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

دوستی گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگی مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد، و هيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.

ديگري گفت: موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .وقتي به قله رسيدند ،شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد.

شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم !

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند...

مرشد مي گويد: تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

وبلاگ:رازگاهان

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

 نمی دانم چرا همیشه با تصویر خسرو شکیبایی به یاد مراد بیگ میافتم.به یاد قصه های ری را و جوانی! دکلمه هایی که هزار بار شنیدیم و زمزمه کردیم .آه ری را ....    روحش شاد-یادش گرامی

مي خواهم كه دوباره عاشقت شوم...عاشق شدن آسان است, عاشق ماندن سخت...عشق را به عادت تبديل نكردن از آن هم سختتر...
"مي ترسم, مضطربم
و با آنكه مي ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخر دنيا هستم
مي آيم كنار گفتگويي ساده
تمام روياهايت را بيدار ميكنم
و آهسته زير لب مي گويم
برايت آب آورده ام, تشنه نيستي؟
فردا به احتمال قوي باران خواهد آمد
تو پيشبيني كرده بودي كه باران نمي آيد
با اينهمه ديروز
پي صدايي ساده كه گفته بود بيا, رفتم!
تمام راز سفر فقط خواب يك ستاره بود
خسته ام, ري را! مي آيي همسفرم شوي؟
گفتگوي ميان راه بهتر از تماشاي باران است
توي راه از پوزش پروانه سخن مي گوييم
توي راه خوابهايمان را براي بابونه هاي دره يي دور تعريف مي كنيم
باران هم كه بيايد
هي خيس از خنده هاي دور از آدمي, مي خنديم
بعد هم به راهي مي رويم كه سهم ترانه و تبسم است
مشكلي پيش نمي آيد, كاري به كار ما ندارند
نه كرم شبتاب و نه كژدم زرد.
وقتي دستمان به آسمان برسد
وقتي كه بر آن بلندي بنفش بنشينيم
ديگر دست كسي هم به ما نخواهد رسيد
مي نشينيم براي خودمان قصه مي گوييم
تا كبوتران كوهي از دامنه روياها به لانه برگردند.
غروب است
با آنكه مي ترسم,
با آنكه سخت مضطربم,
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد."*

*از كتاب "دير آمدي ري را" سيد علي صالحي.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

متاسفانه آدرسش را ندارم

متاسفانه آدرس لينك را فراموش كردم!

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

سربازی در جنگ ، روی سینه ابوجهل نشست و خواست سرش را از بدنش جدا کند ؛ ابوجهل گفت : سرم را از این جایی که می خواهی ببری ، پایین تر قطع کن .

      گفت: چرا !؟مگر فرقی می کند بالا یا پایین!؟

     ابوجهل گفت : برای این که وقتی سرم را ، سر نیزه کنند ، از همه بلندتر باشد و همه بدانند و بفهمند این سر ابوجهل است !

وبلاگ تقریرات:http://taghrirat.blogfa.com/

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

رونوشت :  دادگستری کرمانشاه -  یکی از موارد نقض ممنوعیت تصدی بیشتر از یک شغل توسط کارکنان دولت! توسط مدیرکل سابق! آموزش و پرورش کوزران!- معلم فعلی آموزش و پرورش- دبیر حزب چندین و چند نفره توسعه و...

 قابل توجه!!!!!! برای مرتکبین این تخلف ( عدم رعایت ممنوعیت تصدی بیشتر از یک شغل ) انفصال دائم از خدمات دولتی حداقل بمدت شش ماه را پیش بینی خواهیم کرد.

۱۳ /۵/82 آگهي تاسيس شرکت دامپروري دام کرد زاگرس سهامي خاص شماره 29185 خلاصه اظهارنامه واساسنامه شرکت فوق که در تاريخ 8/5/82 تحت شماره 8503 دراين اداره به ثبت رسيده و در تاريخ فوق ازلحاظ امضاء ذيل ثبت تکميل گرديده براي اطلاع عموم در روزنامه رسمي و کثيرالانتشار آگهي ميشود: 1- موضوع شرکت : کليه امورات مربوط به دامداري و دامپروري وخريد وفروش و صادرات و واردات دام و پروار بندي . 2- مدت شرکت ازتاريخ ثبت به مدت نامحدود. 3- مرکز اصلي شرکت : کرمانشاه - بخش سرفيروزآباد حومه روستاي طهنه سفلي . 4- سرمايه شرکت : مبلغ يک ميليون ريال منقسم به يکصد سهم ده هزار ريالي با نام که مبلغ سيصد و پنجاه هزار ريال آن طي گواهي شماره 87742مورخه 24/4/82 بانک سپه شعبه گلستان پرداخت وبقيه در تعهد صاحبان سهام ميباشد. 5- اولين مديران شرکت :

آقاي حسنعلي مهدوي مهر بعنوان رئيس هيئت مديره وآقاي دوستمراد مريدي بعنوان مديرعامل وآقاي علي صادقي بسمت نايب رئيس هيئت مديره براي مدت دوسال انتخاب شدند. 6- دارندگان حق امضاء : کليه اوراق واسناد تعهدآور ازقبيل چک وسفته و برات با امضاء مديرعامل و نايب رئيس هيئت مديره و مهر شرکت معتبر واوراق عادي وادار ي به امضاء رئيس هيئت مديره ومهر شرکت معتبراست. 7- اختيارات مديرعامل : طبق مفاد اساسنامه شرکت ميباشد. 8- بازرس اصلي وعلي البدل : آقاي محمد رضا همتي بازرس اصلي وآقاي پرويز نيک بزم بازرس علي البدل براي مدت يکسال انتخاب شدند. 9- روزنامه اطلاعات جهت درج آگهي هاي شرکت تعيين گرديد. مسئول ثبت شرکتهاي اسناد کرمانشاه ش18796

کیوون نویس: درصورت نیاز تصویر روزنامه رسمی اسکن شده در کیوون نیوز درج خواهد شد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

ولادت يگانه مولود كعبه

مولي الموحدين حضرت علي (ع)

 و روز پدر بر مسلمين جهان مبارك باد  

بيا آينه دل منجلي کن                                                                           
درون سينه ات را صيقلي کن                                                                     
                                                           بزن قفلي به درب خانه دل
                                                            کليدش را به نام يا علي کن 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

این داستان واقعی است.
مکان: اهواز، چهار راه نادری
زمان: یک هفته پیش، روز روشن
سوژهٴ ماجرا: یکی از آشناها (فرض کن حسن)
شرح ماجرا:
حسن ماشینش را دور و بر چهار راه پارک کرده و برای انجام کاری رفته بود. حسن بر می گردد و تصمیم دارد سوار ماشینش شود. ناگهان مرد میانسالی که عصایی در دست دارد جلوی ماشین خودش را روی زمین پرت می کند و داد و هوار راه می اندازد که: « به دادم برسید! مُردَم! مگه کوری؟ درست رانندگی کن لامصب. آی ی ی ! مُردم. یکی منو برسونه بیمارستان. ...» (چاشنی لهجهٴ عربی اش را خودتان اضافه کنید)
حسن داستان ما که از رفتار مردک خشکش زده به او زل زده: « بابا من که هنوز تکون نخوردم از اینجا. چرا فیلم بازی می کنی؟ »
مجادله ادامه پیدا می کند و ملت همیشه در صحنه هم در صحنه حاضر می شوند و دور و بر آنها را شلوغ می کنند. ناگهان مردک عصایی عصایش را بر می دارد و با خشم به شیشهٴ جلوی ماشین می کوبد و شیشه را خرد می کند. حسن هم جوش می آورد و مشتی توی صورت او می کوبد که خون از صورتش سرازیر می شود. گلاویز می شوند و مردم جدایشان می کنند و آنها را تا باجهٴ راهنمایی رانندگی سر چهار راه می برند. حسن گله و شکایت می کند که:« شما که دیدین ماشین من اونور خیابون پارک بود. ماشین پارک شده چطوری می تونه تصادف کنه؟ این یارو شیشه ماشینم رو خورد کرده جناب سروان! » افسر پلیس با خونسردی می گوید که در این ماجرا دخالت نمی کند و زنگ بزنند تا 110 بیاید.
مردک تصادفی هم از فرصت استفاده می کند و از دست مردم می گریزد و بقیه شیشه های ماشین را هم می شکند و چندصد هزارتومانی خرج روی دست حسن می گذارد. حسن هم بدتر عصبانی می شود و تا می تواند طرف را می زند.
110 سر می رسد و هر دو بازدداشت می شوند و پاسگاه و دادگاه و غیره. دادگاه هم آنها را به پزشکی قانونی معرفی می کند و معلوم است از لحاظ پزشکی قانونی حق با کیست! حسن طفلک که هیچ جای تنش ضربه ای نخورده در انتظار حکم دیهٴ چند میلیونی است و در این فکر است که این چند میلیون را از کجا جور کند.
نتایج اخلاقی:
1- در چنین مواردی جداًَ از آمپر چسباندن خودداری فرمایید.
2- در موارد مشابه هرگز به امید گرفتن حقتان توسط پلیس یا دستگاه قضایی نباشید.
3- مثل یک بچه خوب با چانه زنی مبلغ باج را کاهش دهید و با کمال میل آن را به باجگیر پرداخت نمایید.
4- راه حل لُری: اگر طرف باجگیر تنها یک نفر بود (معمولاً این کار با برنامه ریزی و به وسیله چندین نفر انجام می شود) و زورتان هم به او می رسید تا می خورَد کتکش بزنید و فوراً از صحنه متواری شوید!!

وبلاگ مَتَتی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

http://www.fanoosstudio.com/photo.php?picid=298

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

ارزو میكنم هیچ بچه بیمار بی كسی وجود نداشته باشه
ارزو میكنم هیچ مادری داغ بچه هاش رو نبینه
ارزو میكنم هیچ پدری شرمسار خونواده ش نباشه
ارزو میكنم هیچ زنی طعم فقر و بیكسی رو نچشه
ارزو میكنم هیچ مردی غرورش نشكنه
ارزو میكنم هیچ فرزندی بی مهر و محبت پدر و مادرش نباشه
و برای خودم ارزو میكنم شرمسار و سرافكنده پیش معبودم نباشم اون قدر توانایی داشته باشم كه همنوعانم كمك كنم
سايه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

خدای عزيز!
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟
امی

خدای عزيز!
شرط می‌بندم خيلی برايت سخت است که همه آدم‌های روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچين کاری کنم.
نان

خدای عزيز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟
جين

خدای عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟
لوسی

خدای عزيز!
آيا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟
نورما

خدای عزيز!
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟
جان

خدای عزيز!
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟ » اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.
دارلا

خدای عزيز!
وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمه‌ای نزنی.
دوست تو (اما نمی‌خواهم اسمم رو بگم)

خدای عزيز!
فکر می‌کنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.
روث
خدای عزيز!
من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.
اليوت

خدای عزيز!
ما خوانده‌ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دينی يکشنبه‌ها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط می‌بندم او فکر تو را دزديده.
با احترام دونا

خدای عزيز!
آدم‌های بد به نوح خنديدند « تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی می‌سازي » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو می‌کردم.
ادی

خدای عزيز!
لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه می‌کنم.
دين

خدای عزيز!
فکر نمی‌کنم هيچ کس می‌توانست خدايی بهتر از تو باشد. می‌خوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمی‌زنم.
چارلز

خدای عزيز!
هيچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود
اجين
                                                                             برگرفته از کتاب نامه های بچه ها به خدا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

ما قوانيني داريم كه خودمان آنرا وضع كرديم و به آنها ايمان داريم .اين قوانين مطابق آخرين استانداردهاي جهاني و كشورهاي كاملا پيشرفته نوشته شده و اصلا راحتتان كنم از ژنو به اينجا آمده است . ما اصولا يكديگر را تا هفت جد و آباد و اجدادمان مي شناسيم حتي ميدانيم جسارتا دايي فلاني از چه غذايي بدش مي آمده بنابراين طبق قوانين وضع شده شخص را با نام خودش + نام غذا مي ناميم براي مثال عرض مي كنم :" ابراهيم مردي بود بسيار شريف و درستكار كه از بدِ روزگار از اسفناغ ترشك بدش مي آمد به همين دليل به  ابراهيم ترشك معروف شد ". از ديگر قوانين وضع شده اين مي باشد كه اگر غريبه اي را در شهر ببينيم تا متوجه نشويم از كجا آمده و به كجا مي رود و آمدنش بهر چه بود ،راضي نمي شويم و اصولا هم ديد خوبي به او نداريم ! از ديگر قوانين ما اين است كه ما از دماغ فيل افتاده ايم و چون هم كُرديم و هم شمالي! بنابراين خيلي زيبا هستيم كه البته هستيم . قانون نانوشته ديگري كه بصورت يك اصل در آمده اين مي باشد كه شب نشيني يا همان "شونيشت"  جزو لاينفك زندگي ماست .در قديم" النگي شونينت" مابين خانواده ها خيلي باب بود كه امروزه به علت زندگي ماشيني و مشغله هاي كاري كمتر شده است . دیگر قانون زوال ناپذیر ما این است که اصولا غذا برای ما صرفا برای رفع گرسنگی نیست ! یک نوع هیجان است که طعم های زیبای نعمت های خدا در آن آشکار است . از این رو تا می توانیم می خوریم و به تناسب اندام چندان نمی اندیشیم! قانون جوان پسند ما غرور بی اندازه مردانِ ماست که کاملا موروثی است و دست ما نیست.

 قانون شبهاي تابستان: ما به همراه خانواده يا تني چند از فاميل به جنگل پلنگ پا مي رويم و شام را در هواي خنك و مطبوع آنجا نوش جان مي كنيم .

وبلاگ ياد داشت هاي يك كردكوييhttp://kordkuy.blogfa.com/post-7.aspx

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمي  مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد.

 پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.

مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه ".                      وبلاگ:سراچه

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

 درج متن پیام تبریک دکتر گنجبخش به دکتر معصومی  در کرمانشاه نیوز! به روش

عرض سلام و خدا قوت خدمت بزرگواران دست اندرکار در امورات تحریریه نشریه وزین غرب و وبلاگ منحصر به فرد کرمانشاه نیوز علی القاعده جناب حسنعلی خان مهدوی چشمه گچی که نزد اینجانب و سایر اصحاب اندیشه و خرد و دانشمندان بلاد خارجیه به .......غرب نشینان ایران زمین مهد تمدن و سرزمین گلها و گلوله ها و لاله های عاشق مشهور الشهیر خاص و عام می باشد
چندی پیش خبر مربوط به جراحی قلب ژاک شیراک را در وبلاگ حضرتعالی مطالعه فرموده بسیرا شعفمند و خوش باطن نموودید ما را از برای ان حقیر نوازی اگر خواست و ارداه حق تعالی نبود دستان این بنده ناچیز ناتوان و حقیر بود از کوچکترین خدمتی به انسانیت
اما آنچه که بیش از هر خبر دیگری جامعه علمی و پزشکان دور از وطن را خوشحال نمود خبر ارتقا دکتر معصومعلی معصومی عزیز م بود این دانشجوی فعال و درسخوانم در دوران دانشکده به درجه پروفوسوری جناب مهدوی تبریک اینجانب را به ایشان ابلاغ فرموده و طراوت خاطر اینجانب و سایر بستگان را به خدمت آن دانشجوی تیز هوش قدیم و استاد و پروفوسور کنونی مطرح بنمایئد
با سپاس از این همه محبت لازم به ذکر است اینچانب در روستای بلوردی متولد نشدم بلکه محل اصلی تولد من روستای جیحون آباد از توابع شهرستان صحنه می باشد جناب مهدوی آدرس ایمیلی شخصی را ارسال می کنم خواهشمند است به صورت محرمانه نگه داری شده هر نوع تقاضائی داشتید اعلام کرده تا به خدمت جنابعالی و همشهریان هر نوع اقدامی لازم بود عرضه گردد زیاده عرضی نیست جز دوری حضرتعالی و وطن عزیزم ایران

 به نقل از  http://kermanshahnews.blogfa.com/post-1588.aspx 

  افشای! اصل !  پیام تبریک دکتر گنجبخش به دکتر معصومی  در کیوون نیوز

واي حسنعلي توچقدر خوبي!

حسنعلي جانم ! نشریه وزین غرب و وبلاگ منحصر به فرد کرمانشاه نیوز مرا در شهر! فرانسه ! حسابي مشغول به خود كرده به طوري كه وسط جراحي قلب مردم ! چند دفعه مجبور ميشوم ، با لب تاب! سايت ! پر محتواي شما چك كنم !مبادا چيزي از اخبار! كرمانشاه! از دست من خارج شود.

در بيمارستان س‍ن‌ پ‍ت‍ي‍ه‌ همه حسنعلی خان مهدوی چشمه گچی را مي شناسند!. دائم از مرام! و فضائل اخلاقي! و كمالات انساني !حسنعلي صحبت! ميكنند.

من چقدر سرافراز شدم از اينكه وبلاگ جهاني شما اخبار جراحی قلب ژاک شیراک را به مردم دنيا !خبر داد و همه مات و شيفته خبر رساني شما شدند.واقعا اگر وبلاگ شما نبود اين خبرگزاری های در پيت ! (تایمز و...) خبر از كجا ميآوردند.

حسنعلي عزيزم، دبير كل محترم تنها حزب عضو در خانه احزاب! (نميدانم چرا هر وقت اسم تو را ميآورم  ياد دبير كل سازمان ملل ... كه انگشت كوچك شما هم نيست مي افتم .) تبریک اینجانب را به دکتر معصومعلی معصومی  ابلاغ فرموده و بدين وسيله طراوت خاطر اینجانب و سایر بستگان را به خدمت آن دانشجوی تیز هوش قدیم و استاد و پروفوسور کنونی مطرح بنمایئد .

راستي ايميلم را به صورت محرمانه ! براي شما ميفرستم. تا  هرنوع تقاضائی! داشتید اعلام کرده تا به خدمت جنابعالی و همشهریان هر نوع اقدامی لازم بود عرضه گردد ،حسنعلي فقط با اين ايميل مردم را نچاپي!                     کیوون!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

 

بچه‌هایی که سوختند و می‌سوزند و می‌سازند

«حاج آقا از هفته‌نامه سلامت اومدند از این دانش‌آموزانی که سوختند، گزارش بگیرند. اجازه هست برند داخل؟»، حاج آقا اجازه داد و ما وارد اردوگاه شهید باهنر تهران شدیم تا پای صحبت‌های سه دانش‌آموز روستای مدرسه شهید رحیمی‌دورودزن فارس بنشینیم که شب پیش از آن به همراه والدین‌شان از روستای خود به تهران آمده بودند تا چند دکتر دیگر هم آنها را ببینند بلکه بار دیگر صورت زیبای خود را به دست بیاوردند و بتوانند با دستانی که دیگر انگشتی ندارد، قلم به دست بگیرند و بنویسند.

دختر و پدری از دور به استقبال‌مان آمدند، نزدیک‌تر که شدند خشکم زد. دختری با صورتی کاملا سوخته، زورکی لبخند زدم و دستم را دراز کردم. با پدرش دست دادم و با دختر کوچک هم اما ای کاش این کار نمی‌کردم چرا که تازه متوجه شدم نرگس هیچ انگشتی ندارد...داخل سوییت شدیم و دو دختر دیگر را هم دیدم آنها هم مانند پریسا بودند؛ نرگس و لیلا را می‌گویم، همگی روی زمین نشستیم گفتگو شروع شد.
نرگس از روزی که سوختند، گفت و دایی او یادآور شد که در کلاس از داخل دستگیره نداشت و بچه‌ها در کلاس حبس شده بودند، لیلا از معالجات اولیه گفت و پریسا از دردهایش و 13 عملی که روی او انجام دادند، بغض گلویم را می‌فشرد اما همچنان باید لبخند می‌زدم، بچه‌ها که در عالم خودشان بودند، بازیگوشی می‌کردند و می‌خندیدند و پدر پریسا می‌گفت: «از بس بچه‌ها رو بیهوش کردند، روشون اثر گذاشته و بعضی وقتا خیلی عصبی می‌شند.» و با این جمله بود که درد و دل‌های پدران بچه‌ها با لهجه شیرین شیرازی آغاز شد: «مرتب بچه‌ها را در تلویزیون نشان دادند و روزنامه‌ها عکس‌شان را زدند و برخی دکتر‌ها و مسوولان آمدند و قول‌هایی دادند اما فقط در حد قول و قرار بود و تنها از زمانی که رییس‌جمهور این بچه‌ها را دیدند، یکمی ‌به بچه‌ها رسیدگی شد اما هر روز یک پزشک بچه‌ها رو می‌بینه و هر کی یه نظری می‌ده و هنوز یه تیم پزشکی برای بچه‌ها مشخص نشده. اینها بهترین دانش‌آموزان مدرسه بودند، حالا همه دل‌شان می‌سوزد چون طفلای معصوم هستند. حالا اومدند یه قولایی دادند. همیشه پدر و مادر بالای سر این بچه‌ها که عملا دو تا دست ندارند، نیست. فردا چه کسی می‌خواد اینها را بلند و کوتاه کند و از اینها حمایت کند؟ باید یه فکری به حال اینها بکنند که بعد از معالجه شان هم حداقل اینها بیمه باشند. حداقل طوری باشد که یک حقوقی که زیر بار منت کسی نباشند.»هفته نامه سلامت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

در جنگ جهانى دوم وقتى که قواى متحدین (آلمان و ایتالیا و ژاپن ) فرانسه را که جزء قواى متفقین (انگلیس و فرانسه و آمریکا و شوروى ) بود، شکست دادند و در جولاى سال ۱۹۴۰ میلادى انگلستان در میدان نبرد جهانى با دشمن پیروزمند، تنها ماند، در پاریس کنفرانس سرى بین سه نفر از سران جنگ جهانى (یعنى بین چرچیل رهبر انگلستان، و هیتلر رهبر آلمان، و موسولینى رهبر ایتالیا در قصر ((فونتن بلو)) به وجود آمد، در این کنفرانس، هیتلر به چرچیل گفت: حال که سرنوشت جنگ، معلوم است و بزرگترین نیروى اروپا و متفق انگلیس یعنى فرانسه شکست خورده است، براى جلوگیرى از کشتار بیشتر بهتر است، انگلستان قرداد شکست و تسلیم را امضاء کند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد.

چرچیل در پاسخ گفت: بسیار متاءسفم که من نمى توانم چنین قراردادى را امضاء کنم، زیرا هنوز انگلستان شکست نخورده است و شما را پیروز نمى شناسم، هیتلر و موسولینى از این گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد کردند.چرچیل با خونسردى گفت: «عصبانى نشوید، انگلیس به شرط بندى خیلى اعتقاد دارد، آیا حاضرید براى حل قضیه با هم شرط ببندیم ، در این شرط هر که برنده شد باید بپذیرد». سران فاشیست و نازیست (هیتلر و موسولینى) با خوشروئى این پیشنهاد را قبول کردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ کاخ نشسته بودند، چرچیل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بینید، هر کس آن ماهى را تصاحب کند، برنده جنگ است، هیتلر فورا (پارابلوم) خود را از کمر کشید و به این سو و آن سوى استخر پرید و شروع به تیراندازیهاى پیاپى به ماهى کرد ولى، سرانجام بى نتیجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست، و به موسولینى گفت: حالا نوبت تو است.موسولینى لخت شده به استخر پرید و ساعتى تلاش کرد او نیز بى نتیجه، خسته و وامانده بیرون آمد و بر صندلى خود نشست.وقتى که نوبت به چرچیل رسید، صندلى راحت خود را کنار استخر گذاشت و لیوانى بدست گرفت، در حالى که با تبسم سیگار برگ خود را دود مى کرد شروع به خالى کردن آب استخر با لیوان نمود، رهبران آلمان و ایتالیا با تعجب گفتند: چه مى کنى؟ او در جواب گفت: «من عجله براى شکست دشمن ندارم با حوصله این روش مطمئن خود را ادامه مى دهم، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنکه صدمه اى به ماهى بخورد، صید از من خواهد بود»

                                                                        *******

نانسى آستور - (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) -روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پرآوازه وقت انگلستان )رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش!

وبلاگ راهي

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:"اما من درخت نیستم.تو نمی توانی روی شانۀ من آشیانه بسازی"!

پرنده گفت:"من فرق بین د رخت ها و انسان ها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و انسانها را اشتباه می گیرم"!

انسان خندید و به نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت:"راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟"
انسان منظور پرنده را نفهمید،اما باز هم خندید.

پرنده گفت:"نمی دانی در آسمان چقدر جای تو خالی است".

انسان دیگر نخندید.انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد.چیزی که نمی دانست چیست.شاید یک آبی دور،یک اوج دوست داشتنی!

پرنده گفت:"غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است.درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است،اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود."

پرنده این را گفت و پر زد.انسان ردّ پرنده را دنبال کرد تا چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی  بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی در دلش موج زد.

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:"یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟! زمین و آسمان هر دو برای تو بود.اما تو آسمان را ندیدی.راستی عزیزم،بالهایت را کجا گذاشتی؟!"

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد.

آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!! 

از وبلاگ چک نویسhttp://www.oo0cheknevis0oo.blogfa.com/post-180.aspx

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

ديشب اصلا نخوابيدم. شايد هم خوابيدم !  يادم نمي آيد.

تا صبح خواب نان خشكه اي را مي ديدم. يك بار خواب ديدم خرسياه! با تمام عظمتش كنار رختخواب من ايستاده، ترسيدم !  

از خواب پريدم ...  

  كيوون نيوز تا حالا حسابي از خجالت ما! در آمده است . نميدانم نقشه بعدي او چيست؟ فعلا به ليان شان پو گير داده است!

در سايتمان ! هم جرات نمي كنيم به او چيزي بگوئيم .

 فعلا! قرار شده هر روز در مورد تجري و فلسفي بنويسیم، هر از گاهي هم سراغ بروجردي ها! برویم. اینها خواننده! جمع كن هستند.با ما هم كاري ندارند.

خودمانيم! ما آنقدرسياست داريم كه ميتوانيم تمام مشكلات قديم و جديد كرمانشاه را گردن تجري بياندازيم! و اتفاقی هم نیافتد! شما بگويد به ما محل سگ! مي گذارد، نمي گذارد!

 راستي همه وبلاگها به كرمانشاه نيوز گير دادند. بايد فكري كرد، شايد با يك نام و نشان جديد به فعاليت خود ادامه بدهيم .به نظر شما اگر مار! پوست عوض كند، مار جديدي خواهد شد؟

کیوون!

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

قديم ها! هر وقت به مشكلي بر مي خوردم و نميتوانستم آن را حل كنم، مادرم مي گفت: آخر دنيا كه نشده و من با خيال راحت كه تا آخر دنيا فاصله زيادي وجود دارد، مشکل را حل کرده و  راه خودم! را مي رفتم ...

حالا روزهاي زيادي به آخر دنيا  مي رسم ! جا مي زنم! نا اميد مي شوم ...

ديروز محمدحسين حيدريان نماينده مردم سنقر و كليايي دار فاني را وداع گفت .

سعادت آشنايي نزديك با اين مرد، قسمت من نشد، حتي چيز زيادي در مورد ايشان نميدانم. اما مدتي به روحيه و توان مردانه ! او  غبطه خوردم .او را تحسين كردم. حيدريان تا آخرين لحظه زندگي مبارزه كرد. حيدريان ... ناميد نشد .حتي قدمهاي نزديك مرگ براي حيدريان آخر دنيا نبود.

حيدريان رفت ولي هميشه ياد، همت و استقامتش  با ما خواهد بود.

روحش شاد.... یادش گرامی...

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

يك پيشنهاد عالي براي يوسفي مدير كلِ! مهمِ! خوش تيپِ! با جبروتِ! پر معلوماتِ! فوق ديپلمِ!  بعدا حاجي! سرپرست سازمان كار امور اجتماعي، كه اين روزها حسابي طوفانِ گرد و خاك! به پا كرده و توي روزنامه هاي محلي تند و تند  با تبريك مدير كلي، خودش را تحويل مي گيرد و با چشمه گچي حسابي از خجالت! فلسفي رقيب! سابق! در آمده است.

 بابا اي ول! كارت درسته! پيشنهاد ميكنم يك صدتايي! از اين هفته نامه غرب! بخريد و هر شب قبل از خواب! بخوانيد. براي چشمهايتان خوب است .

اين چشمه گچي خان يكي از كارآفرينان نمونه استان،بلكم ! كشور است . بايد قدرش را دانست .

نمونه اش خود من ! با كار آفريني ايشان حسابي سركارم!

 از اين فرصت استفاده كن ! 

حسنعلي مهدوي مهر! را به عنوان مشاور مدير كل در امور بين الملل! انتخاب كن!

پس مدير كل! به كي مي گويند . ....   نه ....

ببين ! جانم!  ايشان.. قبلا مشاور كانديد مشهور! شوراي شهر كرمانشاه جناب آقاي كاظمي! بودند .

حضور انور! جنابعالي عرض كنم ،اين مشاوره به قدري موثر افتاد كه تبليغات كاظمي، برگي 10 تومان در روزنامه فروشيها به فروش رفت و حتي تمام شبكه ها ي ماهواره اي! آن را پخش كردند.

حالا براي اينكه ذهن خودت،باز بشه و روش فكر كني ،كل تبليغ كربلايي را ميآرم .

 راستي كلك! خودت مي دهي توي روزنامه ها تبريك مدير كلي برات چاپ كنند!

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

مطالب قدیمی‌تر