تبليغاتX
كيوون كرمانشاهي نيوز!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

نخواد و تو بگی آره… تمومه

همین که اول و آخر تو هستی

به محتاج تو محتاجی حرومه

تو همیشه هستی اما این منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمات مثل ماهِ سوت و کورم

نمیخوام وقتی تو هستی آدمه آدمکا شم

چرا عادتم تو باشی؟ میخوام عاشق ِ تو باشم

تازه فهمیدم به جز تو حرفِ هیشکی خوندنی نیست

آدما میان و میرن هیشکی جز تو موندنی نیست

منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم

خستم از این عقل خسته

من میخوام جنون بگیرم

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

نخواد و تو بگی آره… تمومه

همین که اول و آخر تو هستی

به محتاج تو محتاجی حرومه

تیتراژ پایانی سریال مثل هیچکس با صدای احسان خواجه نوری، شعری از افشین یداللهی

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

انسان دو حیات دارد، حیات جسمی و حیات معنوی. حیات جسمی، با گردش خون در بدن معنی می یابد و اگر بر اثر بیماری یا ضربه یا هجوم میکروب ها، خون از بدن ریخته شود یا از جریان بازایستد، حیات از آن فارغ، و جسم زیبا و شاداب و با طراوت، به زودی به مرداری غیر مفید تبدیل می گردد. گاهی که بر اثر خطا یا عمد، خون انسان به دست فردی کم خرد و بی ملاحظه یا فاسد و تبهکار، بر زمین ریزد، جامعه ما عزادار می گردد و در عرف اجتماعی، قاتل به شدت مورد تنفر همگان واقع خواهد شد و قانون، مجازات شدیدی برایش آماده دارد و قرآن حق حیات را از جانی متعمد، سلب نموده است و آثار جنایتش را مساوی با نابودی تمام انسان ها می داند. (فکانما قتل الناس جمیعا) اما حیات بزرگتر انسان، حیات معنوی اوست، اهمیت این حیات در دیدگاه ادیان الهی و از منظر کتاب های آسمانی، بالاتر از حیات جسمی تلقی شده است و برای آن حرمت والایی قرار داده اند. از موجد حیات معنوی و اجتماعی و حیثیت و اعتبار انسان، با عنوان آبرو یاد می شود. آبرو همچون گردش خون در جسم، موجب حیات معنوی انسان است. هنگامی که خون انسانی به ناحق یا بر اثر سهل انگاری فردی ستمگر یا نادان، بر زمین ریخته شود و جانش نابود گردد، مسبب این فاجعه را جانی و تبهکار لقب می دهند، حال اگر بر اثر ظلم و ستمی یا اشتباه و خطا، آبروی مؤمنی ریخته شود و حیثیت اجتماعیش نابود گردد، مسبب آن را چه بنامیم؟! 
شگفت انگیز است اگر در جامعه اسلامی ما که برای خون انسان آنقدر اهمیت قائلیم، برای آبرو و شخصیت معنوی مؤمن، اعتباری منظور نکنیم !! آیا این سخن از پیامبر ما(ص) نیست: (عرض المؤمن کد مه = آبروی مؤمن، همچون خون اوست)
ریختن آبروی یک مسلمان و حتی بدگویی از او هموزن کشتن اوست. چرا به سخن خدای سبحان، بی توجهیم (... ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا = از آثار پنهان یکدیگر جستجو نکنید، غیبت همدیگر را روا مدارید، آیا دوست دارید گوشت برادر مرده ی خود را بخورید؟ ...)(سوره حجرات- آیه12)
تمام مفسران معتقدند، غیبت کردن از مؤمن و ریختن آبروی او، همانند کشتن و تبدیل وجود ارزشمندش به مردار متعفن و غیر قابل استفاده است و رواج و فساد آن در جامعه، از رواج و فساد زنای به عنف شدیدتر است.(الغیبه اشد من الزنا)
کسانی که با خلق داستان های خودساخته، ناجوانمردانه، تیغ اتهام به روی افراد با فضیلت میکشند تا آنها را ترور شخصیت نمایند، چه فرقی با تشکیلات مفسد مافیا دارند که خائنانه به نابودی وجود بزرگان اقوام و جوامع همت کرده وآنها را ترور می کنند. در قرآن مجید، از اتهام زنندگان به اشخاص، با قصد هتک آبروی آنان به بدترین نحو یاد شده است.(ان الذین جاؤا بالافک عصبه منکم...له عذاب الیم = گروه متشکلی از درون جامعه شما، که با داستان سرایی تهمت زدند...برایشان عذاب عظیمی تدارک دیده شده است)(سوره نور-آیه11)
امام صادق(ع) از قول جد خود، رسول الله (ص) می فرماید:(قال الله تبارک و تعالی، من اهان لی ولیا، فقد ارصد لمحاربتی = هرکس آبروی دوستان مرا بریزد، در کمین جنگ با من است) و می فرماید: (من روی علی مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایه الشیطان ولا یقبله الشیطان = کسیکه خبری در مورد مؤمنی منتشر کند که بوسیله آن، آبرویش را بریزد تا در بین مردم بی اعتبار شود، خداوند او را از ولایت خود به ولایت شیطان می اندازد، ولی شیطان هم او را نمی پذیرد)
شگفتا، با این همه تأکید و سفارش در دین ما، چه کسی اجازه داده است حرمت آبروی مؤمن، که از حرمت خانه کعبه بالاتر است اینگونه لجن مال شود. آیا نظاره بر ریختن ناحق خون مؤمن یا پاشیدن لجن و کثافت به خانه کعبه برای مسلمان قابل تحمل است؟!
چرا امروزه در جامعه ما، با مقدس تر از خون مؤمن و خانه کعبه، چنین می شود، چرا بی محابا و بی واهمه، آبروی مؤمنین، که از خون آنان عزیزتر است را می ریزند و دلسوزان جامعه، بی تفاوت نظاره گرند.
راستی جامعه ما به کجا می رود? (فاین تذهبون)
سید علی میرباقری -روزنامه صدای عدالت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه عزیزان در این ماه مبارک

 مثل همیشه داشتم اخبار استان را در وبلاگها و سایتهای خبری استان مرور می کردم که در کرمانشاه نیوز باز هم اخباری که بیشتر آنها از سر حب و بغض نوشته می شود و شامل انواع تهمت و افترا و دروغ می شد را ملاحظه کردم. با خودم گفتم واقعا چرا این فرد اینگونه است. با اندكي تامل در گفته ها و حالات ايشان به این نتیجه رسیدم که به نظر می رسد عامل حسادت در این بین بیشترین نقش را دارد و این فرد در آتش حسد خود و دیگران را به زحمت می اندازد.البته بیشترین ضرر را خود ایشان متحمل می شود

خانمان ها از حسد گردد خراب              بازٍٍ شاهى از حسد گردد غراب
با توجه به این ایام خودسازی به ایشان توصیه می کنم بخاطر خودش، کمی به اعمال و رفتارش و به مطالبی که می نویسد بیاندیشد. آیا اینها بیشتر ظن و گمان نیست؟ تهمت از قتل بالاتر است چرا بیهوده بار گناهانمان را با این گونه کارها سنگین کنیم. در پایان برای تذکر به خودم و ایشان به برخی مضرات حسد که در گفتار بزرگان آمده است اشاره می کنم: 

- حسد باعث ضرر دين و دنياي حاسد است و به محسود نه تنها ضرري نمي رسد، بلکه نفع دنيا و آخرت نصيب او مي گردد.

- حسادت باعث کينه و دشمني و فاصله گرفتن از محبت و مهرباني مي گردد و حسود شريک و هم فکر و دنباله رو شيطان است.

- انسان حسود پيوسته غمگين و تنگدل و پريشان خاطر است، چنانچه در حديث آمده است: «الحسود مغموم» (بحار الانوار، ج 73، ص 256، ح 29) يعني؛ انسان حسود غمگين و افسرده است و در زندگي طعم گواراي نعمت هايي را که خداوند به او عنايت کرده نمي چشد.

در حديث ديگري مي خوانيم: «اقل الناس لذه الحسود؛ حسود در زندگي از همه کمتر لذت مي برد» (همان، ص 250، ح 8).
6- خداوندي که فياض و عطابخش مطلق است هر عزت و نعمت را که به بندگانش عنايت کرده، براي آن مدت معيني قرار داده و هيچ کس نمي تواند اين مدت را تغيير دهد و اگر با حسادت کسي، نعمت خداوندي از کسي گرفته مي شد، نعمتي در عالم براي هيچ کس باقي نمي ماند چون کسي نيست که مورد حسادت نباشد.
7- حسود در واقع کمر به دشمني خود بسته و قصد نابودي خود را نموده و هر لحظه با غصه و غم خود را ذوب مي کند و از عمر و جسم خود مي کاهد و به جاي بهره مندي از عمر و جواني و نعمت هاي الهي در فکر نابودي و زوال نعمت هاي ديگران است

به نقل از وبلاگ کرمانشاه نیوز!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

شب توی اتوبوس بین راه مدینه تا مکه به فردا فکر می کنم و به دیدار اول با کعبه:

آبرویم را نریزی دل

ای نخورده مست

لحظه ی دیدار نزدیک است...

از خستگی 2-1 ساعتی خوابم می برد و دوباره بلند می شوم، نمی شود بیرون را نگاه کرد شب است و شیشه عکسم را منعکس می کند حرف هم که می زنم همه اش شک می کنم نکند این حرفی که زدم فخر فروشی باشد غیبت نباشد، مبادا قسم بخورم. تصمیم می گیرم اصلا حرف نزنم تا بیشتر از این خرابکاری نکرده ام .

یک سیب آورده ایم که در راه بخوریم. یکی می گوید سیب میوه ی معطری ست و این بوی سیب بر محرم حرام است ، دیگری می گوید نه حلال است ، آن یکی می گوید بینی ات را بگیر را سیب را بخور!!! اخرسیب را کنار می گذارم که مبادا با خوردنش از بهشت بیرونم کنند.

بالاخره نیمه شب به هتل می رسیم، شهر مکه شهر قشنگی است کوهستانی با خانه ها و هتل هایی که روی صخره ها بنا شده اند و خیابانها سر بالایی و سرازیری ست؛ هوا گرم گرم گرم ، ذوب می شوی...

فردا صبح دیدار اول با کعبه است، برای انجام اعمال هیجان دارم، برای کسی که یک عمر بی قاعده و قرار زندگی کرده حفظ احرام سخت است. هتل پر از اینه است 6 وجه آسانسور آینه است صابونها بوی عطر می دهند، دهان هم که باز می کنیم یک حرف نامربوط از زبانمان در می رود. واقعا که چه احرامی!!!

همه اش زیر لب می گویم: خدایا عبادات در هم شکسته ی ما را بپذیر .

بلاخره حدود هفت و نیم صبح با سرویس هتل به سمت مسجد الحرام راه افتادیم از پله های زیر گذر که بالا آمدیم مسجد الحرام را دیدیم، از باب فهد وارد می شویم، روحانی کاروانمان همراه ماست و سفارش می کند که: سرها را بلند نکنید روبرو را نگاه نکنید.(مگر اینجا می شود سر بلند کرد؟! مگر آبرویی مانده.)سرم را بلند نمی کنم از ترس از هیجان و البته از شرم.

مقداری جلو می رویم و بعد سجده، پیشانی ام را به سنگها فشار می دهم .... سر که از سجده بر می دارم کعبه رو برویم است. به لکنت می افتم هرچه برای این لحظه آماده کرده بودم از ذهنم پریده؛ فقط نگاه می کنم، مات

روحانی می گوید: آرزو کنید که در نگاه اول به کعبه دعا مستجاب است.

خودم را جمع و جور می کنم و دعا می کنم، دعا برای ظهور

دعا برای عاقبت بخیری، خیر و خوبی برای پدر و مادرم ... همه را نام می برم تا جایی که حافظه ام یاری می کند..

اینجا روبروی این مکعب سیاه همه  آرزوهایم کوچک به نظرم  می آید....

 و اما اعمال: طواف اول را که اصلا نفهیدم چه شد مثل آدم آهنی راه می رفتم مبادا که شانه ام از کعبه برگردد حتی گردنم هم تکان نمی دادم!! و نماز طواف رو به قبله ای که دیگر خیلی نزدیک بود.

سعی صفا و مروه که تقریبا دیگر چیزی از آن کوه و بیابان و عطش نمانده بود ، سعی را دوست داشتم برو بیا و تکرارش مثل خود زندگی بود .

فاطمه می گوید خوش به حال هاجر .

می گویم : من اگر جای هاجر بودم قطعا کم می آوردم و به خدا شکایت می کردم: یک بیابان خالی، عطش، تنهایی و کودکی بی تاب ... خدایا اول ظرفیت بده بعد آزمایشمان کن.

بعد تقصیر (کوتاه کردن بخشی از مو و ناخن ) و طواف نساء  که این بار با آرامش بیشتری انجامش می دهم فقط گرما اذیت می کند ساعت نزدیک 10 صبح شده و از شدت نور دارم کور می شوم و گرما، گرما کم مانده ذوب بشوم.

اعمال که تمام می شود روی پله های اطراف مطاف جمع می شویم آب زمزم می خوریم (عجب می چسبد این آب گوارا ) به هم تبریک می گوییم همدیگر را حاج خانوم صدا می زنیم و کیف می کنیم.

بعد از نماز و زیارتی کوتاه بر می گردیم هتل و با تنی خسته و روحی سبک ...

...

مکه که آمدیم به عادت زیارتهای دیگر دم در مسجدالحرام که می رسیدم دست برسینه و به احترام می ایستادم و نمی دانستم چه بگویم ، کمی مکث می کردم و می گفتم: السلام علیک یا خود خدا!!!

...

 برای نماز ظهر می رویم طبقه ی دوم مسجدالحرام از آن بالا کعبه و جمعیت طواف کننده خیلی زیبا بود  حدیث داریم که نگاه کردن به کعبه هم ثواب دارد اصلا اینجا ثواب مفتی مفتی است انگار خدا حراج کرده، بعضی ها حتی استراحتشان را هم در مسجدالحرام انجام می دهند!!! 

بعد از نماز ظهر در ظل آفتاب می روم برای طواف ذوب می شوم از گرما چکه چکه می چکم  ولی می ارزد، دور خانه ی خدا خلوت است و تقریبا شانه به شانه ی دیوار خانه طواف می کنم بعد از هفت دور، از خلوتی استفاده می کنم و پرده ی کعبه را بغل می گیرم از زیر پرده دست می کشم به سنگها و کیف می کنم ...هیچ وقت اینقدر نزدیک نیامده بودم اینقدر نزدیک... من، اینجا؟؟!

عصر برگشتیم هتل و بعد از استراحتی کوتاه راهی مسجدالحرام شدیم . نمی دانم توی قرآن فاطمه چه نوشته که می خواند و گریه می کند! حسرت این حالش را می خورم .

...

امشب شب آخر است و من تنها در طبقه ی دوم مسجدالحرام نشسته ام!

آسمان یکدست سیاه است و پرده ی خانه ی خدا  هم سیاه است، اما نه یکدست !! به نظر می آید که لکه هایی روشن روی پرده ی کعبه-خصوصا قسمت های بالای- افتاده!!! برای طواف که نزدیک می روم می بینم که این لکه های روشن-در واقع شاپرکهایی هستند که آرام و بی حرکت روی پرده ی سیاه نشسته اند !!

از همان پروانه های عاشق نوری که در هوای دم کرده ی شبهای تابستان دور هر لامپ یا منبع نوری جمع می شوند و بی تاب پر پر می زنند!

مسجدالحرام پر از لامپ و پروژکتور است اما شاپرکها روی پرده ی سیاه خانه ی خدا آرام گرفته اند.

الله نور السماوات و الارض

بخشی از خاطرات عمره دانشجویی-وبلاگ الهی دورت بگردم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!

داستاني از منوچهر احترامي

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط دست نشان! |

جناب مهدوي چشمه گچي از شعبه مرکزی بانک ملی واقع درخیابان مدرس، روبروی مسجد جامع شهر به ریاست آقاي شیرزادی، مبلغ 13 میلیون تومان وام مضاربه بنام برادر زنش که در میدان بار مغازه دارد دريافت نموده است و شخصی بنام عباسی فرد و خودش ضمانت اين وام را برعهده گرفته بودند. این وام با دیر کرد و جريمه 19 میلیون شده بود که هفته گذشته با هديه برخی كارآفرينان! پرداخت شد.( از این کار راه انداز! كه با اين حركت فرهنگي! از افزايش جريمه و ديركرد این وام مضاربه تا 50 ميليون تومان! جلوگيري نمودند.سپاسگذاریم!) ضمنا جهت اطلاع به استحضار ميرساند هنگامی که چشمه گچي گواهی ضمانت وام را امضا فرموده بودند!در مرخصی بدون حقوق تشریف داشته! كه این امر شبهاتي را در اين ضمانت نامه! به وجود آورده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

حسنعلی مهدوی چشمه گچی! هفته گذشته مبلغ 60 میلیون تومان رشوه(هبه!) از یکی از صاحبان کارگاههای زود بازده دریافت نمود. گزارش رسیده حاکیست اخیرا صاحب یکی از کارگاههای زود بازده در استان که وام 600 میلیونی او به علت عدم پیشرفت فیزیکی در بانک توقیف شده بود به مهدوی چشمه گچی پناه برد و مهدوی نیز در دیداربا آقای هاشمی رفسنجانی علاوه بر! گزارش فساد اقتصادی! مسئولین استان در این جلسه،صرفا برای رضای خدا! با التماس از محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی وام فرد مذکور را آزاد کرد. وی بابت این دلالی ده درصد وام معادل 60 میلیون تومان را به چشمه گچی به عنوان رشوه!(ببخشید حق العمل کاری!!!) پرداخت کرد. جناب مهدوی! پس از دریافت این پول، بلافاصله 19 میلیون بدهی وام مضاربه بانک ملی ... را پرداخت و برای تعطیلات تابستانه! چند روز به مریوان و مهاباد رفت! البته شایعاتی هم در مورد این سفر! پر ماجرا! وجود دارد.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |