تبليغاتX
كيوون كرمانشاهي نيوز!!!!!!!!!!!!!!!!!!

درپی استعفای پرویز مشرف از سمت ریاست جمهوری پاکستان و وخامت اوضاع این کشور مشی عزیز مشاور و فرستاده ویژه مهدوی چشمه گچی دبیرکل حزب توسعه کرمانشاه عازم این کشور شد و در فرودگاه اسلام آباد مورد اسنقبال محمد میرو کفیل ریاست جمهوری و خورشید احمد قصوری وزیر امور خارجه پاکستان قرار گرفت.

مشی عزیز دراین سفر قرار است با نواز شریف و آصف علی زرداری رهبران دو حزب مخالف دولت پاکستان نیز دیدار و گفتگو کند.

یکی از همراهان مشی عزیز از جمله برنامه های سفر وی را به پاکستان دیدار از مزار علامه اقبال لاهوری و نثار تاج گل بر مزار خانم بی نظیر بوتو اعلام کرد.

به نقل از خبرگزاری! چال حسنخان

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين?»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود.
گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»

آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين?»

نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!»

دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك جاي دمپايى آنها را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم «ثروتمندى» هستم.

منبع:نوشته های یک دوست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

 درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي. 
     از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از ...! به جايي برسند.     
    يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود.   
    اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد.   

    بلوف بزنيد. به هرکس مي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يک بلوف زن موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان   (c.v.) مفيدتر است.    
    حتی اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد.   

    شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصله داريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترين خواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دم منزلتان.    

    اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست.
    لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي كولي آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متری  (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله ! خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد.
         توليدي «خنزر پنزر» بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني‌ها مي‌سازند.

         در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد .در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد.

        در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلم‌هاي علي کريمي را ببينيد.

    اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد.

         جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشم همکاران‌تان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقت اداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند.!

منبع: نگارك

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

 پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

 از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

به مناسبت روز خبرنگار جمع کثیری از شخصیتهای جهانی به مهدوی تبریک گفتند چرا که معتقدند 17 مرداد را نیز می توان به نوعی به مهدوی هم تبریک گفت !

شخصیتهای کشوری:

1- بهرام بیضائی کارگردان فیلم سگ کشی
بهرام بیضائی حسنعلی را فردی می داند که می توانست هنرپیشه خوبی در فیلم سگ کشی باشد

2- مشهدی عزیز خان : دستیار و مشاور امنیت ملی حسنعلی
مشهدی عزیز حسن علی را مخلوطی از چای نیمه جوشیده به همراه تعداد زیادی چک و سفته برگشتی میداند
3-سوپر مارکت سر کوچه : حسنعلی بیا بدهی تو بده 2 گونی برنج بدهکاری

۴- محمد رضا گلزار: میگن حسنعلی خیلی شبیه منه درسته ؟
۵- گلشیفته فراهانی: اون منو یاد صابخونه مون میندازه
۶- علی دائی: حسنعلی میتونست توپ جمع کن خوبی باشه
۷- رضا زاده: حسنعلی نمی شناسمش اما بهش روزشو تبریک می گم
۸- کریم باقری: این حسنعلی همون حسنعلی داستان حسنک کجائیه؟
۹- کارگردان فیلم تیغ زن : اگه حسنعلی تو فیلم من بازی میکرد پول خوبی به جیب می زدیم
۱۰- شخصیتهای جهانی
1۱- کشورهای 1+5: اگر حسنعلی در مذاکرات شرکت می کرد چی میشد....
1۲- سیل تبریکات ادامه دارد باقیش بمونه برای بعد
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط ماسک! |

حزب توسعه کرمانشاه در نظر دارد جهت تکمیل کادر نخ بگان خود تعدادی نخبه با مزایا و حقوق مکفی استخدام نماید.

لذا علاقمندان می توانند به ادرس حز ب توسعه کرمانشاه مراجعه فرمائید و یا با مشاور حقوقی این حزب مشی عزیز تماس حاصل فرمایند.

آدرس: کرمانشاه - خیابان مدرس - نرسیده به مسجد جامع - ساختمان دکتر رحیمی - طبقه اول - تلفکس : .....

منبع :مادنا 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

بدانید از بی سوادی حسنعلی مهدوی مهر چشمه گچی 

حسنعلي مهدوي چشمه گچي كه با مدرك فوق ديپلم در استخدام آموزش و پرورش بود، در عرض مدت كوتاهي ! در اسفند ماه 1384 صاحب يك فقره ليسانس ! جهت گرفتن امتياز هفته نامه غرب شد. مدير ارشاد وقت  كرمانشاه كه از دست چشمه گچي و چرت و پرت هايش عاجز شد ه بود ،اين مدرك قلابي را پذيرفت . ايشان كه از داشتن اين ليسانس آب آورده احساس ! طراوت  خاطر بسياري مي نمايند همه جا به عنوان ليسانس! نخ به !  خود را جا زده و دائم به سواد ملت ! گير ميدهند.

راستي حسنعلي!  شما در كنكور چه سالي شركت فرموده بوديد؟


كيوون نويس: با توجه به شروع مجدد وبلاگ نويسي كرمانشاه نيوز ،كيوون نيوز كه هنوز جوابيه اي به جواب هاي چشمه گچي نداده است، دوباره با روال عادي خود به افشا گري آن هم با مدرك ! جناب حسنعلي مهدوي ميپردازد. 

كافر همه را به كيش خود پندارد !  اگر قرار بود خواننده جمع كنيم ،در مورد يانگوم ! مي نوشتيم بيشتر از كرمانشاه نيوز ، خواننده داشتيم .بهتان و افترا به ديگران و چرت و پرت نويسي كه هنر نيست .  

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

اگر سفر نکنی،
اگر چيزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن ميکنی
زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهميشه از يک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی...

به آرامی آغاز به مردن ميكني
اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل يکبار در تمام زندگيت

برای مصلحت انديشی بروی.

به آرامی آغاز به مردن ميكني
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری بکن!
امروز مخاطره کن!
نگذار که به آرامی بميری...
شادی را فراموش نکن!

                                               " پابلو نيرودا "

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

به نظر شما اگر حسنعلی مهدوی بمیرد چه اتفاقی برای دنیا خواهد افتاد -اگر چه من اصلا دلم نمیخواهد بمیرد !- امید وارم ! ۱۲۰ سال زنده باشد من بر علیه اش مطلب بنویسم.
این سئوال را روزنامه واشنگتن پست از تعدادی از مسئولین بلند پایه جهان و استان کرمانشاه نموده است که اولین آنها دبیر کل سازمان ملل بان کی مور بود
دبیر کل پس از اندکی سکوت و در حالی که خیره خیره به دور دستها نگاه می کرد گفت : شاید اولین بار پس از مرگ هیتلر باشد که دنیا رنگ آرامش به خود خواهد دید .

سولانا سخنگوی اتحادیه اروپا : فکر کنم مرگ حسنعلی تاثیر زیادی بر پایان نزاعهای بین الملی بگذارد.
لی چون تائه وزیر خارجه چین : ای بابا این حرفا چیه می زنید حیف حسن نیست .

جک پراودا: وزیر خارجه لهستان : در صورت مرگ حسنعلی پیمان ورشو نیز از درجه اعتبار ساقط است.
نوری المالکی نخست وزیر عراق : در حالی اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت من و حسن همکلاس بودیم خدا رحمتش کند .

کروبی : حسنعلی کارهای خطرناکی می کرد من صد بار گفتم حسن از این کارا نکن .خطرناکه حسن.

ابراهیم فتاحی : نفس راحتی می کشیم .
غفوری : در حالی که سعی داشت خوشحالی خود را پنهان کند با شگفتی گفت : چی می گی!

امامیان : من به تمام کرمانشاه شیرینی خواهم داد و به تمام روزنامه ها دو صفحه آگهی تبریک
فلسفی : آه ما او را گرفت!

یوسفی: اون صد تا جان دارد! بگذار بهش زنگ بزنم.  نه ! من تنها شدم ! 

فروتنی:الهی شکر! راحت شدیم. 

نجفی(صنایع) : نامرد همه پولها را بالا کشید و رفت !

گردانی:شکر خدا! آبرویمان رفت از بس برایش حاسوسی کردیم!

صارمی شهردار : یه قبر براش کنار باغ پرندگان می خرم .
بساز بندازها: پس کی جواب پول های از بین رفته ما را بدهد!


جلال امینی : حسنعلی همون که مدیر کل سابق آموزش و پرورش کوزران بود بچه تیزی بود خیلی جیم میشد.
دکتر امینی : حتماٌ هنگام خاکسپاریش خواهم بود تا از مرگش مطمئن شوم .

محمد رضا شعبانی : حسن و وژمان بی چه کیشی دالگه بدبختی.

ططری : خدا روحی وگردی فردوسی محشور بکید -وای دیگه کی برای من جوک بسازه!

بوگه حسنعلی : ای چنی رودار بی! ای سرخور!

 

تهیه : با همکاری ناشناس! و خوش فکر

از تمام عزیزان میخواهیم بابت این طنز ! یا جا افتادن اسمشان! ما را به بزرگواری خود ببخشند.

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط ناشناس! |

با توجه به مطالب اعلام شده و قراری که در متن های زیر گذاشته شده ! اگر کرمانشاه نیوز!  پرويي! نماید برخي ! از عكسهاي مهدوی چشمه گچی! در كيوون نيوز گذاشته شود. کرمانشاه نیوز را فعلا تعطيل كرده تا آبها از آسياب بيافتد.

متن زير توسط كاربران ارسال شده كه بهتر است مطالعه فرمائيد

کیوون جان حسنعلی مثل..... ترسیده ! بعد از درج مطلب شما بعد از ظهر مهدوي کل مطالب کرمانشاه نيوز را پاک کرده حالا براي جلوگيري از آبروريزي يك نفر را فرستاده تا توي همه وبلاگهاي كرمانشاهي بنويسد كه اين وبلاگ هك شده . من امروز تمام تغييرات كرمانشاه نيوز را ساعت به ساعت چك كردم . دروغ ميگويد. هك نشده .از ترس مطالب را پاك كرده است .حتي حاضر است به خودش باج گير بگويد ولي تو عكسش را با مرضيه توي كيوون نيوز نزني

راستي اگر دوست داريد بدانيد جمال هكر كيست!

كد ip جمال هكر 78.39.244.6 است . شماره تلفن منزل .... است

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

جناب مهدوی چشمه گچی همراه دو تن از اعوان و انصارش در کنفرانس زبان کردی کلهری در اسفند ماه 1385 از تاریخ ۲۳/۱۲/۸۵ الی ۲۹/12/۸۵ بعنوان مهمان حکومت منطقه ای کردستان شرکت داشتند . همراهان او بهزاد خالوندی و امیر پشنگ بودند که به عنوان روزنامه نگاران به اصطلاح ناسیونالیست در حالیکه ماسک : کرد ایه تی : به چهره زده بودند بیش از یک هفته در هتل پنج ستاره خانزاد پذیرایی شده و اخر الا مر با دریافت یک هدیه 6000 هزار دلاری بعنوان عیدی نوروزی 1386 دقیقا در شب عید نوروز به ایران باز گشتند . یکی از حرفهای که باعث مضحکه او در کنفرانس اربیل شد این بود که مهدوی هنگامی که پشت تریبون قرار گرفت گفت :(انا فتحنا لک فتحا مبینا ).تا حالا آدم جو گیر ندیده اید! 
همراهان این اقای متدین شبانه یواشکی به بار هتل خانزاد رفته و آبجو خریده و به اتاق! می بردند. در سفر کردستان مهدوی طوری از  کرد دفاع می کرد که انگار می خواهد در ایران با رهبری خودش انقلابی! به پا کند .

ضمنا حسنعلی مهدوی چشمه گچی در سفرهای قبلی عکسهای یادگاری با خواننده زن کرد مرحوم مرضیه فریقی گرفته است که در صورت پرویی ! این عکسها در کیوون نیوز انتشار خواهد یافت ...

راستی این حسنعلی جز کدام گروهک بود!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

من از رویـیدن خــار ســر دیــوار دانستــم ...... که ناکس ، کس نمی گردد از این بـالا نـشستنها
من از افتادن نرگس به روی خاک دانستم ......که کس ، ناکس نمی گردد از این افتان و خیزانها

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط م.خوش فکر! |

دل گـفـتــه هــای پنهــانی بـا خــدا

***

        همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند ، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید  بخشی هایی ازگفتگوهای «من وشما» ،با خداست .اگر می دانید ،مطلبی باید اضافه شود پیغام بگذارید تا اضافه شود؛همه این مطالب از من نیست؛ با احترام به شخصیت تهیه کننده متن ، که نمی شناسم و نمی دانم کیست با دخل وتصرف هایی ؛  آن را تقدیم می کنم.

 گفتم: خسته‌ام    

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله    

        .:: از رحمت خدا نا امید نشوید(زمر/53) ::.

 گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! 

گفت: فاذکرونی اذکرکم     

         .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 

    گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

       .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

 گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 

   گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

       .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

 گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم    

         .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم     

        .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

 گفتم: دلم گرفته  

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     

       .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشند (یونس/58) ::.

 گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   

گفت: ان الله یحب المتوکلین     

      .:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

 گفتم: خیلی چاکریم!   

ولی این بار، انگار گفتی: حواست را  خوب جمع کن! یادت باشد که:

      گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

     .:: بعضی از مردم خدا را  فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

 گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛

     گفت: فانی قریب

         .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

     گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 

          .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

      گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

           .:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.

 گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

     گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

         .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری  می‌توانم بکنم؟     

     گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

        .:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 گفتم: دیگر روی توبه ندارم 

     گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب    

         .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ 

       گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

            .:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

 گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ 

گفت: و من یغفر الذنوب الا الله      

           .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ...  توبه می‌کنم

      گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

         .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

 ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     

     گفت: الیس الله بکاف عبده

          .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ 

      گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

         .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان  است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد 

     گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه   

         .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 گفتم: غیر از تو کسی را ندارم 

      گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید

         .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 گفتم : ...

      گفت : ...      

از وبلاگ : تقریرات                

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط سایه |

واقعاً:    

آیا به نظرشما جای افتخار نیست که یک شخص از قشر رنج کشیده استان بر اساس لیاقت به دبیر کلي! حزب توسعه كرمانشاه برسد نه بر اساس رابطه !

 

 

راستی کپی روزنامه رسمی ثبت حزب چندین و چند نفره !را توی وبلاگ بگذارم . تا همه یاد بگیرید تفاوت لیاقت و رابطه خانوادگی !  یعنی چه !!!

ضمنا اگر خودم صدای ضبط شده ! باج گیری! ایشان را نشنیده بودم. شاید من هم گول معصومیت از دست رفته ! مهدوی چشمه گچی را میخوردم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |

چند روز بود که خمار بودم ،‌ اعصابم ریخته بود به هم ، پاچه‌ی همه رو می گرفتم . همه‌ جای بدنم درد می کرد ، انگار همه‌ی استخون های بدنم داشت خورد می شد . همش توی بدنم احساس خارش می کردم . یه گوشه می شستم و دور از چشم بقیه به خودم می پیچیدم! جلوی چشمم بود ؛ می خواستم استفاده کنم ولی نمی شد ،‌ نمی تونستم . . .
خوابم نمی برد ولی اگه می خوابیدم بیدار شدنم با خدا بود . کلی فکر و خیال از جلوی چشمام رد می شد ، نگران بودم ،‌ همش می گفتم تو این چند روز که من ندارم چه اتفاقاتی افتاده ؟! بیشتر موقع ها همین جور عرق می کردم ،‌ صورتم خیس خیس می شد ! همش احساس می کردم جای یه چیزی توی دستم خالیه . می خواستم برم بیرون از یه جا گیر بیارم و استفاده کنم اما می ترسیدم ، نمی دونم از چی ؛ شاید از اینکه اونجوری که می خوام بهم حال نده ، یا اون کارهایی رو که تو خونه می کردم نتونم اونجا انجام بدم . حالم گرفته بود ، حالم بد بود . . .
آخه چند روز بود که تلفن رو قطع کرده بودن ! نمی تونستم به اینترنت وصل بشم ! فکر می کردیم پولش رو دادیم ولی اشتباه فکر می کردیم ! تا اومد وصل بشه چقدر به من سخت گذشت ! خیلی بده که پشت کامپیوتر نشسته باشی و نتوتی به اینترنت وصل بشی . . . آرزو دارم که همچین اتفاقی برای هیچ کسی نیوفته ، خدا نصیب گرگ بیابون نکنه . . .
منبع:وبلاگ تاوان
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط سایه |

روزي روزگاري بنده اي بود : عاشق خدا هر روز دست در دست خدا كنار ساحل قدم مي زدنند .

يك روز هنگام قدم زدن بنده به خدا گفت : خدايا : مي بيني ردپاي هر دوي ما روي شنهاي ساحل به جاي مانده است .

خدا گفت: آري

به خدا گفت : من تو را خيلي دوست دارم : اما گاهي اوقات مي بينم تو مرا رها مي كني

خدا گفت : چرا چنين فكري ميكني بنده گفت : وقتي بر ميگردم و پشت سرم را نگاه ميكنم فقط ردپاي خودم را مي بينم و تو نيستي .

 خدا خنديد و گفت : اشتباه ميكني عزيزم آن ردپايي كه مي بيني ردپاي من است و آن موقع : موقعي است كه تو در ميانه زندگي درمانده شده اي و ناي رفتن نداري . آنگاه من تو را در آغوش مي گيرم و به جلو مي برم. آري آن ردپا . ردپاي من است.

حالا خدايا خواهش ميكنم مرا زمين نگذار .من تنهايي ميترسم. من تنهايي نميتوانم. خدايا من ناي رفتن ندارم . مثل هميشه مرا در آغوش پر مهرت بگير .

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط كيوون كرمانشاهي! |